{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم تا ته این قصه بمانم ک نشد

خواستم تا ته این قصه بمانم ک نشد
غزلی از ته دل باتوبخوانم ک نشد
خواستم حادثه باشم ک بیفتم ب دلت
لذت عشق ب خونت بدوانم ک نشد
خواستم اشک مراپاک کنی دربغلت
تن درآغوش غریبت برهانم ک نشد
خواستم دست تو برشانه ی من تکیه کنی
وتورامال دل خویش بدانم ک نشد
خواستن نیست توانستن ومن ازته دل
خواستم آتش عشقی بنشانم ک نشد.....
دیدگاه ها (۴۱)

چنگیزچشم های تو آمد ب غارتممبهوت من دلبری واین مهارتم اشغال ...

مستی هرنگاه تو به ز شراب وجام می کی ز سرم برون شود یک نفس آر...

^__^

پس لرزه های رفتنت گاه گاهی تکانم می دهد شبیه خرابه ای شده ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط