#عمارت_ارباب_جعون
#عمارت_ارباب_جعون
Part:19
_ وقتی میای در بزن ،(سرد)
^ هه ات از اول هم میدونستم این لباس رو برای هر*زه باز.............
_ یه کلمه دیگه بشنون جوری بلند میشم با کمربند میزنمت که تا صبح صدا سگ بدی ،( عصبی)
ات رو گذاشتمش رو میز کارم و رفتم سمت چیسو،
_ خب چیه؟(سرد)
^ جونکوک، من .......دیگه زنتم به محبت........
_ هه وقتی که منم نیاز به این داشتم که خفه شی گوش کردی؟ نه معلومه که نه ، بعد مگه من از روی علاقه با تو ازدواج کردم ؟( با تمسخر)
+ جونکوک ولش کن بیشتر از این غرورش رو نشکن،
_ غرور ، وایسا ببینم چیسو تو هنوزم غرور داری ؟(با حالت تمسخر )
^ جونکوک ولی من دو........
_ من دوست ندارم ، ازت متنفرم ، حالا اگه زحمتی واست نمیشه...( اشاره به بیرون)
^ باشه ولی پشیمون میشی،
چیسو از اتاق رفت بیرون ، رفتم و سرم رو زدم به دیوار خواستم برای بار دوم این کار رو انجام بدم که دستی رو ، روی پیشونیم حس کردم ،
_ ات!
+جونکوک، نگفتم باهاش اینجوری نکن،
_ هر وقت میبینمش انگار که دارم آتیش میگیرم ، نمیتونن جلوی خودم رو بگیرم،
یهو ات زد تو صورتم ،
+ پس منم باید بزنی ،
_ ات دیوونه ای ،
+ منم باید اون زوری دعوا کنی ، چون زدم تو صورتت،
_ تو فرق میکنی ،حالا اگه مشکلت حل شده میتونی برگردی اتاقت ،
+ ناراحت شدی الان ،
ات یهو اومد طرفم و دستاش رو تو صورتم قاب کرد،
+ قهر کردنت هم خوشگله،
_ ات ،
+هومم،
دستاش رو از رو صورتم برداشتم و گرفتم تو دستم و تو چشماش خیره شدم ،
+ جونکوک من خوابم میاد ،
_ باشه برو تو اتاقت.......
+میخوام پیش تو بخوابم ،
لباسش همین جوری تحریک آمیز بود داشت حرفاش هم تحریک آمیز میشد ،
_ برو تو اتاقت وگرنه امشب یه بلایی سرت میارم !!!
+هومم، ددی ،
_ ات !
+بله،
_برو تو اتاقت،
دیدم هی داره مخالفت میکنه دوست نداشتم امشب این کار رو باهاش بکنم،(از اون کار های اهم اهم😂)
براید بغلش کردم و بردمش رو تختش و گذاشتم رو تخت پتو رو روش کشیدم و پیشونیش رو بوسیدم و از اتاق رفتم بیرون ،
صبح ساعت ۱۰ صبح :
ویو ات:
با یاد اوردی خاطرات دیشب ، گونه هام گل انداخت دستم رو گذاشتم رو گونه هام ، پتو رو زدم کنار و بلند شدم که در با شدت زیادی باز شد اون ...........
ادامه دارد............
Part:19
_ وقتی میای در بزن ،(سرد)
^ هه ات از اول هم میدونستم این لباس رو برای هر*زه باز.............
_ یه کلمه دیگه بشنون جوری بلند میشم با کمربند میزنمت که تا صبح صدا سگ بدی ،( عصبی)
ات رو گذاشتمش رو میز کارم و رفتم سمت چیسو،
_ خب چیه؟(سرد)
^ جونکوک، من .......دیگه زنتم به محبت........
_ هه وقتی که منم نیاز به این داشتم که خفه شی گوش کردی؟ نه معلومه که نه ، بعد مگه من از روی علاقه با تو ازدواج کردم ؟( با تمسخر)
+ جونکوک ولش کن بیشتر از این غرورش رو نشکن،
_ غرور ، وایسا ببینم چیسو تو هنوزم غرور داری ؟(با حالت تمسخر )
^ جونکوک ولی من دو........
_ من دوست ندارم ، ازت متنفرم ، حالا اگه زحمتی واست نمیشه...( اشاره به بیرون)
^ باشه ولی پشیمون میشی،
چیسو از اتاق رفت بیرون ، رفتم و سرم رو زدم به دیوار خواستم برای بار دوم این کار رو انجام بدم که دستی رو ، روی پیشونیم حس کردم ،
_ ات!
+جونکوک، نگفتم باهاش اینجوری نکن،
_ هر وقت میبینمش انگار که دارم آتیش میگیرم ، نمیتونن جلوی خودم رو بگیرم،
یهو ات زد تو صورتم ،
+ پس منم باید بزنی ،
_ ات دیوونه ای ،
+ منم باید اون زوری دعوا کنی ، چون زدم تو صورتت،
_ تو فرق میکنی ،حالا اگه مشکلت حل شده میتونی برگردی اتاقت ،
+ ناراحت شدی الان ،
ات یهو اومد طرفم و دستاش رو تو صورتم قاب کرد،
+ قهر کردنت هم خوشگله،
_ ات ،
+هومم،
دستاش رو از رو صورتم برداشتم و گرفتم تو دستم و تو چشماش خیره شدم ،
+ جونکوک من خوابم میاد ،
_ باشه برو تو اتاقت.......
+میخوام پیش تو بخوابم ،
لباسش همین جوری تحریک آمیز بود داشت حرفاش هم تحریک آمیز میشد ،
_ برو تو اتاقت وگرنه امشب یه بلایی سرت میارم !!!
+هومم، ددی ،
_ ات !
+بله،
_برو تو اتاقت،
دیدم هی داره مخالفت میکنه دوست نداشتم امشب این کار رو باهاش بکنم،(از اون کار های اهم اهم😂)
براید بغلش کردم و بردمش رو تختش و گذاشتم رو تخت پتو رو روش کشیدم و پیشونیش رو بوسیدم و از اتاق رفتم بیرون ،
صبح ساعت ۱۰ صبح :
ویو ات:
با یاد اوردی خاطرات دیشب ، گونه هام گل انداخت دستم رو گذاشتم رو گونه هام ، پتو رو زدم کنار و بلند شدم که در با شدت زیادی باز شد اون ...........
ادامه دارد............
- ۱۷.۱k
- ۲۸ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط