موضوع سناریو :اگه با پا بزنیم وسط پاشون
اگه با پا بزنیم اون جاشون
درخواستی
مایکی:*چجوری دلت اومد بزنی* وقتی زدی وسط پاهاش اون قیافه سرد و بی روح به قیافه ای تعجب کرده تغییر کرد. بعد با دستاش جای که زدی رو گرفت و سرشو انداخت پایین و چشماشو بست * نگاه ا/ت من جای تو جفت کردم بنظرم باید الانا فرار کنی * و دوتا نفسه عمق کشید و سرشو آورد بالا و به چشمات نگاه کرد* صلواته دوم رو واسه ا/ت بخونیددددددددددددد *و گفت: به نفعته فرار کنی ا/ت
ایزانا: تا خواستی پاتو بیاری بالا پاتو گرفت و گفت: از کی تا حالا ملکه ها به پادشاهشون آسیب میزنن
و بعد مثله گونی سیب زمینی انداختت روی شونش و ....
خودتون میدونید
کاکچو: داشت باهات خیلی آروم صحبت میکرد که تو یه فکر شیطانی به سرت زد
و وقتی توی بحث فرو رفته بود حرکتو انجام دادی سرشو انداخت پایین و چشماشو محکم بست بعد با صدای که از درد. و خشم کنترل شده گفت:ببینم تو مشکل خونی داری؟
میتسویا:داشت الگو های لباس شما رو فیجی میکرد که رفتی از پشت بغلش کردی
میتسویا یه لبخند ملیح زد و کارشون ول کرد و فلت کرد و سرتون ماچ کرد و بعد سرتون ناز کرد *خوش به حالت:/*
بعد از بغلش اومدی بیرون و یه نگاه شیطانی بهش کردی
و میتسویا فهمید میخوای چیکار کنی اما نتونست پاتو بگیره
خیلی آروم یه دستشو به میز گرفت تا از شدت درد میوفته زمین و اون یکی دستشو هم جای گرفت که زدی
بعد با درد زیاد گفت:تا چند وقت شیرینی و شکلات واست نمیخورم
اما بعدش با یه ظرف پر از شیرینی های که دوست داری اومد سمتت و کنارت نشست
باجی: وقتی زدی از شدت درد روی زمین افتاد اما فردا صبح نه جای سالمی واست مونده بود و حتی مثله پنگوئن راه میرفتم صبح🗿🤣
جیفیو: انقدر کیوتو ناز بود که دلت نیومد بزنی
کازوتورا: زدی اونجاش افتاد روی پاهاش و با صدای که ازززز شدت درد کنترل شده آروم گفت: اینا همش تقصیره مایکیه
* مایکی :آقا اصلا من چیکارم ا/ت زده آنجات به من چه *
تایجو:* ناموسن الان اومدی اینو بخونی من خودم وقتی عکسه تایجو رو میبینم 3بار پشت سر هم جفت میکنم*
وقتی زدی اونجاش اول پشماش ریخت بعد یه نگاه ترسناک بهت انداخت و رفتین نماز*عالیه😀💔*
کوکو: وقتی زدی هیچی بهت نگفت اما روزه بعد پول تو جیبی تو قطع کرده بود * بمیرم واست هههخخههههههععرهاناهلخبنتملنینات *
سانزو : داشت باهات درمورد ماموریت جدیدش حرف میزد که تو مرمت گرفت و زدی وسط پاش سانزو افتاد روی پاهاش و جای که زدی رو محکم فشار میداد که گفت: گیرد بیارم کارت تمومه جوجه
تو هم از دستش فرا کردی و بعد از اینکه یکی ازش دور شدی واسش زبون درازی کردی سانزو زیر لب گفت:زبون درازیکن جوجه
درخواستی
مایکی:*چجوری دلت اومد بزنی* وقتی زدی وسط پاهاش اون قیافه سرد و بی روح به قیافه ای تعجب کرده تغییر کرد. بعد با دستاش جای که زدی رو گرفت و سرشو انداخت پایین و چشماشو بست * نگاه ا/ت من جای تو جفت کردم بنظرم باید الانا فرار کنی * و دوتا نفسه عمق کشید و سرشو آورد بالا و به چشمات نگاه کرد* صلواته دوم رو واسه ا/ت بخونیددددددددددددد *و گفت: به نفعته فرار کنی ا/ت
ایزانا: تا خواستی پاتو بیاری بالا پاتو گرفت و گفت: از کی تا حالا ملکه ها به پادشاهشون آسیب میزنن
و بعد مثله گونی سیب زمینی انداختت روی شونش و ....
خودتون میدونید
کاکچو: داشت باهات خیلی آروم صحبت میکرد که تو یه فکر شیطانی به سرت زد
و وقتی توی بحث فرو رفته بود حرکتو انجام دادی سرشو انداخت پایین و چشماشو محکم بست بعد با صدای که از درد. و خشم کنترل شده گفت:ببینم تو مشکل خونی داری؟
میتسویا:داشت الگو های لباس شما رو فیجی میکرد که رفتی از پشت بغلش کردی
میتسویا یه لبخند ملیح زد و کارشون ول کرد و فلت کرد و سرتون ماچ کرد و بعد سرتون ناز کرد *خوش به حالت:/*
بعد از بغلش اومدی بیرون و یه نگاه شیطانی بهش کردی
و میتسویا فهمید میخوای چیکار کنی اما نتونست پاتو بگیره
خیلی آروم یه دستشو به میز گرفت تا از شدت درد میوفته زمین و اون یکی دستشو هم جای گرفت که زدی
بعد با درد زیاد گفت:تا چند وقت شیرینی و شکلات واست نمیخورم
اما بعدش با یه ظرف پر از شیرینی های که دوست داری اومد سمتت و کنارت نشست
باجی: وقتی زدی از شدت درد روی زمین افتاد اما فردا صبح نه جای سالمی واست مونده بود و حتی مثله پنگوئن راه میرفتم صبح🗿🤣
جیفیو: انقدر کیوتو ناز بود که دلت نیومد بزنی
کازوتورا: زدی اونجاش افتاد روی پاهاش و با صدای که ازززز شدت درد کنترل شده آروم گفت: اینا همش تقصیره مایکیه
* مایکی :آقا اصلا من چیکارم ا/ت زده آنجات به من چه *
تایجو:* ناموسن الان اومدی اینو بخونی من خودم وقتی عکسه تایجو رو میبینم 3بار پشت سر هم جفت میکنم*
وقتی زدی اونجاش اول پشماش ریخت بعد یه نگاه ترسناک بهت انداخت و رفتین نماز*عالیه😀💔*
کوکو: وقتی زدی هیچی بهت نگفت اما روزه بعد پول تو جیبی تو قطع کرده بود * بمیرم واست هههخخههههههععرهاناهلخبنتملنینات *
سانزو : داشت باهات درمورد ماموریت جدیدش حرف میزد که تو مرمت گرفت و زدی وسط پاش سانزو افتاد روی پاهاش و جای که زدی رو محکم فشار میداد که گفت: گیرد بیارم کارت تمومه جوجه
تو هم از دستش فرا کردی و بعد از اینکه یکی ازش دور شدی واسش زبون درازی کردی سانزو زیر لب گفت:زبون درازیکن جوجه
- ۳.۶k
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط