"چشم‌هایش" همه‌ آن چیزی را که صدایش نمی‌توانست، به من گفت

"چشم‌هایش" همه‌ آن چیزی را که صدایش نمی‌توانست، به من گفت.
ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم؛ بی‌آنکه واژه‌ای گفته باشیم.♥ ️
#میا_شریدن #زیورآلات
دیدگاه ها (۲)

🦢࣪࣪🌸 ‌‌‌࣭ چشـم‌هایش همہ‌ی آن چیزی را ڪہ صدایش نمی‌توانست بہ...

زیرِ بغلش را گرفتند…اما داغِ دلش را هیچ‌کس نمی‌توانست بردارد...

او در ترانه ای می زیست که نمی توانست آن را به قلم آورد#کهکشا...

بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمع‌کارانه در خلیج فار...

PLP-060721

رها🍂 شب که می شودمی نشینم رو به روی آینه ی دلماز تو می گویما...

سال۷۳که این تبلیغ مایونز پخش شدچنان تاثیری درفروش گذاشت که ک...

عاشقانه با مادر فاطمه زهرا

راز خون پارت سوم

دختری عاشق ماه؛تنها، میان شلوغیِ آدم‌ها،منزوی، اما پرجنب‌وجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط