پارت ۵

پارت ۵
ویو جونگ کوک:
وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رسیدم یونا مجبورم کرد که برم و از روبی بخاطر اینکه نرفتم دنبالش معذرت خواهی کنم ناچار قبول کردم رفتم با چیزی که دیدم چشمامو گرد شد

ویو روبی:
با سرما ی زیادی از خواب بیدار شدم دیدم شومینه خاموش هست روشنش کردم و رفتم روی طراس تا هوا بخورم که یهو یک هیولا اومد ترسیدم رفتم عقب که داشت بهم حمله میکرد که جونگ کوک اونو کشت خیلی ترسیده بودم

که جونگ کوک سرم داد زد و گفت

جونگ کوک:چرا شومینه رو خاموش کردی(عصبی و داد)

روبی:من خاموش نکردم

ویو یونا:
باصدای داد جونگ کوک رفتم داخل دیدم روبی روی زمینه بلندش کردم که توی بغلم شروع به گریه کرد

یونا:روبی حالت خوبه

روبی:من میترسم(گریه)

جونگ کوک:تقصیر خودته(عصبی)

یونا :جونگ کوک بخاطر اینکه سرش داد زدی معذرت خواهی کن

جونگ کوک:هرگز

یونا :جونگ کوک اون زن تو هست باید بهش احترام بزاری و ازش معذرت خواهی کنی

جونگ کوک:من که نخواستم زنم بشه خودش خواست

روبی:منم نخواستم شوهر سنگ دلی مثل تو داشته باشم(داد و گریه)

جونگ کوک با این که ناراحت شد گفت مهم نیست و رفت یونا هم وقتی فهمید روبی خوابیده رفت

شرط
۵تا لایک
۲تا کامنت
دیدگاه ها (۷)

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

پارت ۱ ویو روبی:دور میز نشسته بودیم روی پای جونگ هو که پدرم ...

پارت ۴۲

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁹ویو تهیونگ که یهو صدایی از دور ...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

Iove and the moonPart39ساعت تقریبا 5 بود ازشدت استرس نمیتو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط