{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مَرـآ دَر مآشِن انداختنـد و جُلوـیِ یک تیمآرِستآن پیآدهـ

مَرـآ دَر مآشِن انداختنـد و جُلوـیِ یک تیمآرِستآن پیآدهـ ام کردَنـد !

اُتآق ـهآ سِفیـد بود 

دیوـآرها سِفیـد

لَبخند ـهآ سِفیـد

قُرص ـهآ سِفید ...!

پُرستآرـهآ نآممـ رـآ پُرسیدَنـد /

گُفتم کوچـه !

گُفتنـد نآـمِ پدرَت ؟ گُفتم کــوچه ..

نآـمِ مآدرَت ؟ گُفتمـ کوچهـ !

وَ هیچکَـس دیگر نپُرسیـد کِ این کوچه چیست ؟! ..

شب دَر اُتاقـ برـآیِ کَسآنی کِ نبـودَند بُلَنـد و شِمُرده توضیح دادَم !

کِ کوچه !

همآن مَعبرـی بود که تـو بآ پیرـآهَن خآکِسترـی از آن میگُذشتی
دیدگاه ها (۱)

ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﯾﮏ- ﺗﻮ -ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪﯾﮏ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺩﻟﻬﺮﻩ ...

‍ ♚ﺣِــﺲ ﻣﯿــﮑُـﻨَــﻢ✪★ ﮔُــﻢ✪★ﺷـُــﺪﻩ ﺍﻡ … ♚♚ ﺍﻣّــﺎ...

آدم ها را نمیتوان شناختمگردر زمان های حساس !مثلاوقتی که با خ...

هیچ کس نمی فهمدپالتویادستکش های چرمکافی نیستگاهی بیرون رفتن ...

پارت ۸از آن شبِ دفترچه و نگاه‌ها، یک هفته گذشت. هفته‌ای که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط