فیک تهیونگ مافیایی اص*مات
Part 10
*ویو تهیونگ
یهو از خواب پریدم نفس نفس میزدم و کلی عرق کرده بودم ، کم کم نفسام منظم شد
- این چه خوابی بود دیگه ، اینهمه موضوع هست چرا باید خواب مُر*دن ات رو ببینم
- اصلا چرا باید تو خوابم عاشقش باشم عااا چه چِرت بود
گوشیم رو از روی میز کنار تخت برداشتم و ساعت رو نگاه کردم
۱۰:۴۳
آلارمی که گذاشته بودم و قطع کردم.
از رو تخت بلند شدم و حولم رو برداشتم و به سمت حموم رفتم
ی دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون
حوله فقط دور کمرم بود و بالا تنم ل**خت بود
که یهو در اتاقم باز شد
- عاااا باز این دختره ی هر*زه(تو ذهنش)
(علامت بورا یکی از خدمتکارهای عمارت = )
= اوه سلام ارباب
- بلد نیستی در بزنی؟ گم*شو برو بیرون
= ارباب آقای جونگکوک اومدن به عمارت روی مبل نشستن گفتن صداتون کنم
- آها ، حالا برو بیرون(سرد)
بورا رفت بیرون
ی تیشرت و شلوار گشاد مشکی پوشیدم
آب موهام رو با حوله گرفتم و با سشوار خشکشون نکردم
رفتم بیرون دیدم جونگکوک تو گوشیه
- به به آقا خرگوشه کاری داشتی؟
جونگکوک از رو مبل بلند شد و انگشت اشارهش رو به سمتم گرفت
(علامت جونگکوک $ )
$ هوی منو اینجوری صدا نزن خرس گنده
- باشه بابا اصلا گرگ جنگل خوبه؟ (پوزخند)
$ اصلا نمیخواد چیزی صدام بزنی
خندیدم و گفتم:
ـ چیکارم داشتی؟
$ فقط اومدم آقا داماد رو قبل از عروسیش ببینم
- هوی توهم دعوتیا همه ی کاراتو بکن شب باید بیای
$ خیالت راحت امروز کلا بیکارم(خنده ریز)
$ ببینم ات رو دوست داری؟
- تو که بهتر از همه میدونی اصلا بهش علاقه ای ندارم
$ پس چرا انقد زود قبول کردی باهاش ازدواج کنی؟
- هه چون دختر خیلی خوشگلیه و خب میتونه نیازهام رو برطرف کنه(نیشخند)
$ اووو یعنی واقعا هیچ حسی نداری؟
- زبون آدم حالیته؟(به شوخی میگه)
$ خیر من فقط با فرشته ها هم کلامم
- پس من فرشتهم؟(خنده)
$ نخیر تو یکی استثنایی
$ من دیگه میرم گیمنت حوصلم سر رفته
- اوهوم باشه برو
خداحافظی کردیم و رفت
منم گشنم شده بود رفتم سمت آشپز خونه و در یخچال رو باز کردم
نشستم رو میز ناهار خوری و غذام رو خوردم، خدمتکار اومد و ظرف رو برداشت و شروع کرد به شستنش
منم خواستم برم اتاقم که یهو...
🍷ادامه دارد...
شرط پارت بعد: ۱۰ لایک، ۳۰ کامنت🐇
ــــــــــ
*ویو تهیونگ
یهو از خواب پریدم نفس نفس میزدم و کلی عرق کرده بودم ، کم کم نفسام منظم شد
- این چه خوابی بود دیگه ، اینهمه موضوع هست چرا باید خواب مُر*دن ات رو ببینم
- اصلا چرا باید تو خوابم عاشقش باشم عااا چه چِرت بود
گوشیم رو از روی میز کنار تخت برداشتم و ساعت رو نگاه کردم
۱۰:۴۳
آلارمی که گذاشته بودم و قطع کردم.
از رو تخت بلند شدم و حولم رو برداشتم و به سمت حموم رفتم
ی دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون
حوله فقط دور کمرم بود و بالا تنم ل**خت بود
که یهو در اتاقم باز شد
- عاااا باز این دختره ی هر*زه(تو ذهنش)
(علامت بورا یکی از خدمتکارهای عمارت = )
= اوه سلام ارباب
- بلد نیستی در بزنی؟ گم*شو برو بیرون
= ارباب آقای جونگکوک اومدن به عمارت روی مبل نشستن گفتن صداتون کنم
- آها ، حالا برو بیرون(سرد)
بورا رفت بیرون
ی تیشرت و شلوار گشاد مشکی پوشیدم
آب موهام رو با حوله گرفتم و با سشوار خشکشون نکردم
رفتم بیرون دیدم جونگکوک تو گوشیه
- به به آقا خرگوشه کاری داشتی؟
جونگکوک از رو مبل بلند شد و انگشت اشارهش رو به سمتم گرفت
(علامت جونگکوک $ )
$ هوی منو اینجوری صدا نزن خرس گنده
- باشه بابا اصلا گرگ جنگل خوبه؟ (پوزخند)
$ اصلا نمیخواد چیزی صدام بزنی
خندیدم و گفتم:
ـ چیکارم داشتی؟
$ فقط اومدم آقا داماد رو قبل از عروسیش ببینم
- هوی توهم دعوتیا همه ی کاراتو بکن شب باید بیای
$ خیالت راحت امروز کلا بیکارم(خنده ریز)
$ ببینم ات رو دوست داری؟
- تو که بهتر از همه میدونی اصلا بهش علاقه ای ندارم
$ پس چرا انقد زود قبول کردی باهاش ازدواج کنی؟
- هه چون دختر خیلی خوشگلیه و خب میتونه نیازهام رو برطرف کنه(نیشخند)
$ اووو یعنی واقعا هیچ حسی نداری؟
- زبون آدم حالیته؟(به شوخی میگه)
$ خیر من فقط با فرشته ها هم کلامم
- پس من فرشتهم؟(خنده)
$ نخیر تو یکی استثنایی
$ من دیگه میرم گیمنت حوصلم سر رفته
- اوهوم باشه برو
خداحافظی کردیم و رفت
منم گشنم شده بود رفتم سمت آشپز خونه و در یخچال رو باز کردم
نشستم رو میز ناهار خوری و غذام رو خوردم، خدمتکار اومد و ظرف رو برداشت و شروع کرد به شستنش
منم خواستم برم اتاقم که یهو...
🍷ادامه دارد...
شرط پارت بعد: ۱۰ لایک، ۳۰ کامنت🐇
ــــــــــ
- ۱۲.۹k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط