{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

* #شهید_علی_ذاکری *

* #شهید_علی_ذاکری *
نقل از شیخ حسین انصاریان

شهید علی ذاکری بچه تهران که پدر و مادر او هر دو دکتر بوده اند. این خانواده یک پسر دارند و دو دختر…

بنده منزل این شهید رفته ام و حکایت را از نزدیک دیده ام و اول این ماجرا را شیخ حسین انصاریان بالای منبر گفتند و من حساس شدم و این موضوع را دنبال کردم.

دو تا خواهر دارد که بد حجاب اند و بد حیا اند و دوست پسر دارند و رفت و آمد دارند و گناهان دیگر …

این پسر خوب از آب در آمده و هر چه به خواهران نصیحت می کند ، خواهران گوش نمی کنند.

این شهید متوسل می شود که خدایا من را از این اوضاع نجات بده .

شب در خواب یک روحانی سید را می بیند که خطاب به این شهید می گوید: علی اقا، پاشو بیا دانشگاه امام حسین که اینجا دانشجو می پذیرد.

آن موقع هنوز دانشگاه امام حسین (ع) تهران تاسیس نشده بود.

می رود که خوابش را تعبیر کند ، پیش‌نماز مسجد محله او می گوید :دانشگاه امام حسین یعنی همین جبهه های حق علیه باطل، ایشان با هزار خواهش و التماس در جبهه ثبت نام می کند و بالاخره راهی جبهه می شود و شب عملیات در وصیت نامه خود موضوعات قابل توجهی می نویسد:

آن قدر وصیت نامه دو صفحه ای این شهید را خوانده ام که آن را حفظ شده ام .

این شهید در این وصیت نامه می نویسد : ریاست محترم دبیرستان ، معلم عزیزم ، شما را به عنوان وصی خودم انتخاب می کنم. چراکه می دانم پدر و مادرم وقت خواندن وصیت نامه من را ندارند . شما را انتخاب می کنند چون خواهران من اصلا وصیت نامه نوشتن من را قبول ندارند.

از شما تقاضا دارم ، جنازه من را که اوردند پس از تشییع جنازه در بهشت زهرا تهران ، بروید پدر و مادر من را خبر کرده و به خواهران من هم خبر دهید ، این مقدار انسانیت در انها سراغ دارم که برای تشییع جنازه من کارها را رها خواهند کرد و به بهشت زهرا خواهند امد.

جنازه من را که به داخل قبر گذاشتید ، تلقین قبر را که خواندید ، کفن از چهره من بردارید و بگویید تا برای یک لحظه پدر و مادر و خواهران من بیایند بالای قبر ، اگر راه من حق باشد و بد حجابی دو خواهر من گناه باشد به قدرت پروردگار باید زنده شوم و چند لحظه ای به دنیا و اهل دنیا و پدر و مادر و دو خواهرم لبخند بزنم تا بفهمند که حق با خمینی است و آنچه خواهران من عمل می کنند ، گناه است و ذلالت است و بد بختی ..

رئیس دبیرستان می گوید با خود گفتم چه کار کنم ؟ نکند ایشان شهید شود ؟ اگر جنازه اش را اوردند چه ؟ اگرلبخند نزد ؟ اگر زنده نشد ؟ و…

ایشان شهید شدند و جنازه اش را آوردند و به پدر و مادر هم گفتیم و آمدند و با خود در این فکر بودیم که آیا این شهید خواهد خندید ؟ نخواهد خندید؟ چه طور خواهد شد؟




#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۳)

🔺روایتی از رتبه اول کنکور که جای دانشگاه، جبهه را انتخاب کرد...

🌷 شهید عباس اسمیه؛ سرباز جبهه حق و مدافع حریم اهل‌بیت(ع)شهید...

🚩 اشتباه نکنید!این صحنه‌ی انفجار تونل‌های علی الطاهر نیست......

گفتاری از سرلشکر غلام‌علی رشیدباید‌ دستاوردهای‌ نظامی حاج‌قا...

.اشتباه نکنید، این صحنه‌ی انفجار تونل‌های علی الطاهر نیست✍ ح...

شهید محمد زیارتی تنگستان.بندرخورشهاب

«دورهٔ پشتیبان ولایت فقیه بودن، گذشته است، باید پیشمرگ بود» ...

شهید دانیال برکتی محل شهادت : تهران پارس شامگاه پنجشنبه 18 د...

🔴 مادرش‌ اینطور‌ نقل‌ کرده‌ که‌ پسرش‌در‌مدت عمرش پنج کار را ...

یکی از عجیب‌ترین ماجراهایی که از حضور شهدا در دنیا حکایت دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط