گفتم: امشب میفهمین
گفتم: امشب میفهمین
از کنارش بلند شدم و رفتم سر میز ای که کسی نبود
داک هو: سلام لیدی جذاب
ات: سلام بله؟
داک هو: تمایل به رقص
ات: حتمآ
بلند شدم دستش روگذاشت روی کمرم و تانگو رقصیدیم دستش رو داست میاورد پایین تر دستش رو گرفتم و پیچوندم
ات: جناب لی دیگه هیچوقت اینکارو نکن و اگرنه باید جنازتو از اینجا جمع کنن
ویو جئون
ات رفت با داک هو رقصید
خیلی عصبی شدم اصلا چرا باید باهاش برقصه
مردک چشم چرون دستش رو میاره پایین تر میخواستم برم جلو که خود ات زودتر کارش رو انجام داد
ناگهان لبخند پررنگی اومد روی لب ام
برگردیم پیش ات
فکر میکنم زخمم باز شده
لباسم خونی بود
از جمع سریع اومدم بیرون رفتم
ویو جونگکوک
ات؟
چیشد لباسش خونی بود
تهیونگ هم فهمید سریع دوید سمت ات
اتداشت میدوید که سوار ماشین شه
کسی هلش داد توی استخر
سرش خورد به لبه ی استخر
افتاد توی آب
به تهیونگ گفتم:
جونگکوک: تو برو توی آب ات رو بیار
منم میرم دنبال شخص
تهیونگ: اوکی
دویدم سمت کسی که ات رو انداخته توی آب
موهاش رو گرفتم و سمت خودم کشیدم
اعصابم خورد شد جیا بود
جونگکوک: برای چی اینکارو کردی؟
جیا: ددی داشت میرفت روی مخم(عشوههه)
جونگکوک: هووف گمشو فقط گمشو تا همینجا دارت نزدم
جونگکوک ویو
سریع رفتم سمت تهیونگ
جئون: چیشد
تهیونگ: بردیمش اتاق داره خودشو پانسمان میکنه
جئون: چرا نرفتی همراهش
تهیونگ: اگر میگذاشت میرفتم
جئون رفتم داخل اتاق
ات: چرا اومدی؟
جئون: حالت بد بود
ات: حالا دیدی خوبم برو
جئون: خوبی بهت نیومده
ات: نه
رفتم بیرون
ات ویو
مم باید اینو بدزدممممم
حیح
رفتم پایین
منتظر موندم تا الماس سرخ رو بیارن
داشتن درمورد الماس سرخ میگفتن
منتظر موندم از روی صحنه بیان پایین
اومدن پایین
سریع رفتم پشت صحنه
هکری رو خوب بلدم
هک کردم نور همه جا خاموش شد
رفتم روی صحنه الماس رو اوردم پایین
نور همجا رو روشن کردم
گفتم: امروز دیدین رئیس اصلی باند ماه خونی کیه؟
من من هستم نه اون جئون لعنتی
سریع سوار ماشین شدم
و روندم داشتم از آینه هول هوله اونجا رو نگاه میکردم
همه ریخته بودن سر جئون دیدم یکی تیر روی تهیونگ گرفته سریع دور زدم
ماشین و قفل کردم و رفتم پایین
تهیونگ رو کشیدم عقب چاقو قرمزم رو برداشتم
رفتم روی پشت بوم از پشت شاهرگ شخص رو بریدم
دوباره یکی داشت تیر میزد به کوک
تفنگ رو برداشتم و بهشون تیر زدم
نینا کجاست همه جا رو گشتم
نیست
یک اتاق
مردی داشت میرفت سمت نینا اونم داشت گریه میکرد منو دید گریش قطع شد با زبان اشاره گفتم ضایع نکن
رفتم سمت مرد دستمال بیهوشی رو گذاشتم روی دهنظ
بادیگاردا بردنش
رفتم پایین نینا رو سپردم دست تهیونگ
تمه محاصرم کردن
نیشخندی زدم
الکی کلاس نینجا نرفتم
از کنارش بلند شدم و رفتم سر میز ای که کسی نبود
داک هو: سلام لیدی جذاب
ات: سلام بله؟
داک هو: تمایل به رقص
ات: حتمآ
بلند شدم دستش روگذاشت روی کمرم و تانگو رقصیدیم دستش رو داست میاورد پایین تر دستش رو گرفتم و پیچوندم
ات: جناب لی دیگه هیچوقت اینکارو نکن و اگرنه باید جنازتو از اینجا جمع کنن
ویو جئون
ات رفت با داک هو رقصید
خیلی عصبی شدم اصلا چرا باید باهاش برقصه
مردک چشم چرون دستش رو میاره پایین تر میخواستم برم جلو که خود ات زودتر کارش رو انجام داد
ناگهان لبخند پررنگی اومد روی لب ام
برگردیم پیش ات
فکر میکنم زخمم باز شده
لباسم خونی بود
از جمع سریع اومدم بیرون رفتم
ویو جونگکوک
ات؟
چیشد لباسش خونی بود
تهیونگ هم فهمید سریع دوید سمت ات
اتداشت میدوید که سوار ماشین شه
کسی هلش داد توی استخر
سرش خورد به لبه ی استخر
افتاد توی آب
به تهیونگ گفتم:
جونگکوک: تو برو توی آب ات رو بیار
منم میرم دنبال شخص
تهیونگ: اوکی
دویدم سمت کسی که ات رو انداخته توی آب
موهاش رو گرفتم و سمت خودم کشیدم
اعصابم خورد شد جیا بود
جونگکوک: برای چی اینکارو کردی؟
جیا: ددی داشت میرفت روی مخم(عشوههه)
جونگکوک: هووف گمشو فقط گمشو تا همینجا دارت نزدم
جونگکوک ویو
سریع رفتم سمت تهیونگ
جئون: چیشد
تهیونگ: بردیمش اتاق داره خودشو پانسمان میکنه
جئون: چرا نرفتی همراهش
تهیونگ: اگر میگذاشت میرفتم
جئون رفتم داخل اتاق
ات: چرا اومدی؟
جئون: حالت بد بود
ات: حالا دیدی خوبم برو
جئون: خوبی بهت نیومده
ات: نه
رفتم بیرون
ات ویو
مم باید اینو بدزدممممم
حیح
رفتم پایین
منتظر موندم تا الماس سرخ رو بیارن
داشتن درمورد الماس سرخ میگفتن
منتظر موندم از روی صحنه بیان پایین
اومدن پایین
سریع رفتم پشت صحنه
هکری رو خوب بلدم
هک کردم نور همه جا خاموش شد
رفتم روی صحنه الماس رو اوردم پایین
نور همجا رو روشن کردم
گفتم: امروز دیدین رئیس اصلی باند ماه خونی کیه؟
من من هستم نه اون جئون لعنتی
سریع سوار ماشین شدم
و روندم داشتم از آینه هول هوله اونجا رو نگاه میکردم
همه ریخته بودن سر جئون دیدم یکی تیر روی تهیونگ گرفته سریع دور زدم
ماشین و قفل کردم و رفتم پایین
تهیونگ رو کشیدم عقب چاقو قرمزم رو برداشتم
رفتم روی پشت بوم از پشت شاهرگ شخص رو بریدم
دوباره یکی داشت تیر میزد به کوک
تفنگ رو برداشتم و بهشون تیر زدم
نینا کجاست همه جا رو گشتم
نیست
یک اتاق
مردی داشت میرفت سمت نینا اونم داشت گریه میکرد منو دید گریش قطع شد با زبان اشاره گفتم ضایع نکن
رفتم سمت مرد دستمال بیهوشی رو گذاشتم روی دهنظ
بادیگاردا بردنش
رفتم پایین نینا رو سپردم دست تهیونگ
تمه محاصرم کردن
نیشخندی زدم
الکی کلاس نینجا نرفتم
۱۳.۷k
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.