هلال ماهم و در آسمانی صاف می تازم
هلال ماهم و در آسمانی صاف می تازم
به پاس لاغری هایم ، به سیر خویش می نازم
غبار خاطرم با یک تعمق می توان فهمید
که جز در قعر دلتنگی میسر نیست پروازم
در آنجایی که سامان من و دل هیچ ممکن نیست
چه می کوشم که از اول سرانجامست آغازم
تمنا پیشه ام در حسرتی چون شمع می سوزم
به پای خویش می ریزم ، چراغ از خویش می سازم
صدای تیشه ام در آرزوی رخنه در کوهم
ز فرط بی صدایی صد طنین بغض است آوازم
تواضع مسلکم از اعتبار خاک گشتن ها
غبار زیر پایم ، پا بجنبانی ، سرافرازم
گره بودم ، ز فرط عشق ، چشم خویش را بستم
شدم کور و نکرده بعد از آن دست کسی بازم
درین دنیا که بی مهری هیاهو می کند هر سو
تمام عمر عاشق بوده ام ، این است اعجازم
هنوزم پیش چشمانت اگر یک لحظه بنشینم
تمام خویش را با یک نگاه ساده می بازم
به پاس لاغری هایم ، به سیر خویش می نازم
غبار خاطرم با یک تعمق می توان فهمید
که جز در قعر دلتنگی میسر نیست پروازم
در آنجایی که سامان من و دل هیچ ممکن نیست
چه می کوشم که از اول سرانجامست آغازم
تمنا پیشه ام در حسرتی چون شمع می سوزم
به پای خویش می ریزم ، چراغ از خویش می سازم
صدای تیشه ام در آرزوی رخنه در کوهم
ز فرط بی صدایی صد طنین بغض است آوازم
تواضع مسلکم از اعتبار خاک گشتن ها
غبار زیر پایم ، پا بجنبانی ، سرافرازم
گره بودم ، ز فرط عشق ، چشم خویش را بستم
شدم کور و نکرده بعد از آن دست کسی بازم
درین دنیا که بی مهری هیاهو می کند هر سو
تمام عمر عاشق بوده ام ، این است اعجازم
هنوزم پیش چشمانت اگر یک لحظه بنشینم
تمام خویش را با یک نگاه ساده می بازم
- ۷۰۷
- ۱۷ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط