هلال ماهم و در آسمانی صاف می تازم

هلال ماهم و در آسمانی صاف می تازم
به پاس لاغری هایم ، به سیر خویش می نازم

غبار خاطرم با یک تعمق می توان فهمید
که جز در قعر دلتنگی میسر نیست پروازم

در آنجایی که سامان من و دل هیچ ممکن نیست
چه می کوشم که از اول سرانجامست آغازم

تمنا پیشه ام در حسرتی چون شمع می سوزم
به پای خویش می ریزم ، چراغ از خویش می سازم

صدای تیشه ام در آرزوی رخنه در کوهم 
ز فرط بی صدایی صد طنین بغض است آوازم

تواضع مسلکم از اعتبار خاک گشتن ها
غبار زیر پایم ، پا بجنبانی ، سرافرازم

گره بودم ، ز فرط عشق ، چشم خویش را بستم
شدم کور و نکرده بعد از آن دست کسی بازم

درین دنیا که بی مهری هیاهو می کند هر سو
تمام عمر عاشق بوده ام ، این است اعجازم

هنوزم پیش چشمانت اگر یک لحظه بنشینم
تمام خویش را با یک نگاه ساده می بازم
دیدگاه ها (۳)

دوستت دارم واین نغمه کنم آوازمسر دهم جان بدهم بر تو فقط دل ب...

پروانه پروازم نیست...👌❤🍀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط