وای چه میکشم خدا از غم آن نگار من
وای چه میکشم خدا از غم آن نگار من
چون که به باد میدهد زلف خود آن نگار من
خاصه اگر ببینم آن زلف بدست دیگری
وه که چه سخت بر کشم از ته دل هوار من
یاد ندارم عاشقی از سر من بدر رود
عشق همیشه بوده در ایل من و تبار من
"هرچه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن"
ترک مکن تو را قسم شهر من و دیار من
قاصدکم خبر بیار نیست دگر توان مرا
نشنومت بگوئییم نیست خبر زیار من
بوی وفا میدهد بعد هزار سال اگر
چنگ زنی غبار من بو بکشی مزار من
گر برسم به وصل او شکر کنم دو صد هزار
باده بنوشم از خوشی باده ی خوشگوار من
چون که به باد میدهد زلف خود آن نگار من
خاصه اگر ببینم آن زلف بدست دیگری
وه که چه سخت بر کشم از ته دل هوار من
یاد ندارم عاشقی از سر من بدر رود
عشق همیشه بوده در ایل من و تبار من
"هرچه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن"
ترک مکن تو را قسم شهر من و دیار من
قاصدکم خبر بیار نیست دگر توان مرا
نشنومت بگوئییم نیست خبر زیار من
بوی وفا میدهد بعد هزار سال اگر
چنگ زنی غبار من بو بکشی مزار من
گر برسم به وصل او شکر کنم دو صد هزار
باده بنوشم از خوشی باده ی خوشگوار من
- ۱.۱k
- ۱۷ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط