صب ویو
صب ویو
ات : با صدای دکترای بالا سرم از خواب بیدار شدم
دکتر : چه عجب از خواب بیدار شدی یه خبر خوب دارم برات خب فردا مرخصت میکنم و چون شکستگی پات خیلی جدی نبوده دو روز دیگه برات بازش میکنم اگر کاری نیست من دیگه برم
ات : نه خیلی ممنون
جیمین : تق تق میتونم بیام تو
ات : آره بیا تو
جیمین : حالت چطوره شنیدم که قراره به زودی هم مرخصت کنن هم گچ پاتو باز کنن
ات : مرسی خوبم تو چطوری اره درست شنیدی میگم چرا نرفتی مدرسه ها اگر از جزوه ها عقب بمونم چی
جیمین : نگران نباش شوگا رفت
ات : شوگا رو فرستادی اون که نصف کلاسو خوابه عقل کل
جیمین : به اینش فکر نکرده بودم حالا تو خودتو خسته نکن من یه فکری براش میکنم
ات : معلومه که باید بکنی راستی من اتفاقات دیروز یادم اومد تهیونگ برام زیر پایی گرفت و باعث شد از پله ها بیفتم
جیمین : یه دیوونه ی به تمام معناس میدونم چه بلایی سرش بیارم
ات : اگر اون دیوونس من روانیم
جیمین : ماشالات باشه این همه جواب رو از کجات میاری آخه
ات : دیگه دیگه فوضولیش به شما نیومده راستی امروز مسابقه رقص داشتیم و به خاطر تهیونگ بی همه چیز نتونستم برم
جیمین : فرصت زیاده
ات : آره تا یه سال آینده معلوم نیست من کجام
جیمین : حرفی ندارم کم آوردم دیگه 😂😂
( چهار روز بد )
شوگا : ات بدو بیا ویرنون میشه ها
ات : اومدم اومدم بابا ( لباس ات پارت دو و سه )
جیمین : به به چه خوشگل شدی
شوگا : خدایی تو این لباس خیلی سکسی شدی
ات : باشه دیگه پرو نشین خب دیگه بریم گفتیم دیرمون میشه
شوگا : از بس جذاب شدی آدم حواسش به تو پرت میشه
ات : مثل اینکه خیلی وقته کتک نخوردی
شوگا : نمیدونی جقدر دلم برای کتکات تنگ شده بود خدا رو شکر که باهامون آشتی کردی
ات : خوب کاری نمیکردیم که قهر کنم وراجیو بزارین کنار بیاین بریم
جیمین : اکی بریم
ات ویو : بد از ۲۰ مین رسیدیم مدرسه گروه بندیمون کرده بودن اینطور که معلوم بود من با تهیونگ بودم رفتم تو کلاس تهیونگ سرش روی میز بود و امروز موهاشو بسته بود با وجود اینکه ندیده بودمش مطمئن بودم که خیلی جذاب شده رفتمو موهاشو گرفتم تو دستم و سرشو از رو میز بلند کردم
تهیونگ : هویی چی کار میکنی عه تو اینجا چی کار داری مگه بیمارستان نبودی
ات : آره به لطف تو دو روزم رو اونجا جای مرض ریختن سر تو هدر دادم اما الان اینجام
تهیونگ : بابت اون موضو منو ببخش فک نمیکردم اینجوری بشه
ات : نمیبخشم و تلافی میکنم
تهیونگ : شکی در اون نیس که تلافی میکنی
ات : خوبه منو خوب شناختی حالا پاشو هم گروهی عزیزم باید باهم بریم
تهیونگ : شوخی میکنی دیگه ینی پارتنر من الان تویی
ات : آره متاسفانه پاشو تا جا نمودیم
تهیونگ ویو : از اینکه با دختری مثل ات همگوروهی شدم خوشحال بودم چون دخترای دیگه خیلی لوسن و رو مخمن ..
ات : با صدای دکترای بالا سرم از خواب بیدار شدم
دکتر : چه عجب از خواب بیدار شدی یه خبر خوب دارم برات خب فردا مرخصت میکنم و چون شکستگی پات خیلی جدی نبوده دو روز دیگه برات بازش میکنم اگر کاری نیست من دیگه برم
ات : نه خیلی ممنون
جیمین : تق تق میتونم بیام تو
ات : آره بیا تو
جیمین : حالت چطوره شنیدم که قراره به زودی هم مرخصت کنن هم گچ پاتو باز کنن
ات : مرسی خوبم تو چطوری اره درست شنیدی میگم چرا نرفتی مدرسه ها اگر از جزوه ها عقب بمونم چی
جیمین : نگران نباش شوگا رفت
ات : شوگا رو فرستادی اون که نصف کلاسو خوابه عقل کل
جیمین : به اینش فکر نکرده بودم حالا تو خودتو خسته نکن من یه فکری براش میکنم
ات : معلومه که باید بکنی راستی من اتفاقات دیروز یادم اومد تهیونگ برام زیر پایی گرفت و باعث شد از پله ها بیفتم
جیمین : یه دیوونه ی به تمام معناس میدونم چه بلایی سرش بیارم
ات : اگر اون دیوونس من روانیم
جیمین : ماشالات باشه این همه جواب رو از کجات میاری آخه
ات : دیگه دیگه فوضولیش به شما نیومده راستی امروز مسابقه رقص داشتیم و به خاطر تهیونگ بی همه چیز نتونستم برم
جیمین : فرصت زیاده
ات : آره تا یه سال آینده معلوم نیست من کجام
جیمین : حرفی ندارم کم آوردم دیگه 😂😂
( چهار روز بد )
شوگا : ات بدو بیا ویرنون میشه ها
ات : اومدم اومدم بابا ( لباس ات پارت دو و سه )
جیمین : به به چه خوشگل شدی
شوگا : خدایی تو این لباس خیلی سکسی شدی
ات : باشه دیگه پرو نشین خب دیگه بریم گفتیم دیرمون میشه
شوگا : از بس جذاب شدی آدم حواسش به تو پرت میشه
ات : مثل اینکه خیلی وقته کتک نخوردی
شوگا : نمیدونی جقدر دلم برای کتکات تنگ شده بود خدا رو شکر که باهامون آشتی کردی
ات : خوب کاری نمیکردیم که قهر کنم وراجیو بزارین کنار بیاین بریم
جیمین : اکی بریم
ات ویو : بد از ۲۰ مین رسیدیم مدرسه گروه بندیمون کرده بودن اینطور که معلوم بود من با تهیونگ بودم رفتم تو کلاس تهیونگ سرش روی میز بود و امروز موهاشو بسته بود با وجود اینکه ندیده بودمش مطمئن بودم که خیلی جذاب شده رفتمو موهاشو گرفتم تو دستم و سرشو از رو میز بلند کردم
تهیونگ : هویی چی کار میکنی عه تو اینجا چی کار داری مگه بیمارستان نبودی
ات : آره به لطف تو دو روزم رو اونجا جای مرض ریختن سر تو هدر دادم اما الان اینجام
تهیونگ : بابت اون موضو منو ببخش فک نمیکردم اینجوری بشه
ات : نمیبخشم و تلافی میکنم
تهیونگ : شکی در اون نیس که تلافی میکنی
ات : خوبه منو خوب شناختی حالا پاشو هم گروهی عزیزم باید باهم بریم
تهیونگ : شوخی میکنی دیگه ینی پارتنر من الان تویی
ات : آره متاسفانه پاشو تا جا نمودیم
تهیونگ ویو : از اینکه با دختری مثل ات همگوروهی شدم خوشحال بودم چون دخترای دیگه خیلی لوسن و رو مخمن ..
۹.۷k
۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.