{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندی قبل مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی داش

چندی قبل مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی داشتید که صبح ها همه را از خواب بیدار میکرد چه کارش کردید ؟
گفت سرش را بریدیم !همسایه ها همه شاکی بودند و میگفتند خروس شما ما را صبح از خواب بیدار میکند ...!
آنجا بود کہ فهمیدم هر که مردم را از خواب بیدار کند سرش باید بریده شود !
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

رمان عشق ممنوع

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

دنیا انیمه ℙ𝕒𝕣𝕥1سئورا دختری عاشق انیمه ومانهوا های تخیلی با ...

پارت چهاردهم《Custom kiss》 +وای نکنه ش...

خاطره ای زیبا از علامه حسن زاده آملیآخوندا ما رو ول نمی کنند...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط