{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندی قبل مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی داش

چندی قبل مهمان یکی از آشنایان بودم به او گفتم : خروسی داشتید که صبح ها همه را از خواب بیدار میکرد چه کارش کردید ؟
گفت سرش را بریدیم !همسایه ها همه شاکی بودند و میگفتند خروس شما ما را صبح از خواب بیدار میکند ...!
آنجا بود کہ فهمیدم هر که مردم را از خواب بیدار کند سرش باید بریده شود !
دیدگاه ها (۱)

p13صبح روز بعد، هنوز هوا تاریک بود.عمارت در سکوت فرو رفته بو...

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

✦ اولین گناه ✦فصل هفدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌آید---مهمان‌خانه...

رمان عشق ممنوع

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

دنیا انیمه ℙ𝕒𝕣𝕥1سئورا دختری عاشق انیمه ومانهوا های تخیلی با ...

★ازدواج اجباری...p²یونگی:صبح کنار هانا از خواب بیدار شدم...خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط