کس نبود که برایم فال قهوه بگیرد؛

کس نبود که برایم فال قهوه بگیرد؛
و نداند که تو محبوب منی.
کس نبود که خطوط دستان‌ام را بخواند؛
و حروف چهارگانه‌ی نام‌ات را کشف نکند.
[هر کس فال مرا گرفت، متوجه شد که تو محبوب منی؛
و هر کس خطوط کف دست‌ام را خواند، نام تو را کشف کرد.]

هر چیزی را می‌توان دروغ انگاشت،
جز رایحه‌ی زنی را که دوست داریم.
هر چیزی را می‌توان پنهان کرد،
جز قدم‌های زنی را که در درون ما راه می‌رود.
در باره‌ی هر چیزی می‌توان امّا و اگر آورد،
جز در خصوص مادینگی تو...
دیدگاه ها (۱)

محبوب من:🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۶ | «نامی در میان وسایل قد...

راز خون پارت ششم

قسمت ۷

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

یاندره درخواستی از باجی

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_39فصل هفدهم | ک...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 10#لینو #فیکشنساعت ۹:۴۵ شب ـ خانه‌ی...

پارت: 23 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت هشت صبح، راهروی دبیرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط