{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…

زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…

گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…

حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…

پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…
دیدگاه ها (۳)

زنـدگــی انـگــارتـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـ...

همــــیشـه دقــیقا وقـــــتی پـُر از حـــرفیوقتـــی بغــــض ...

حکایت عجیبیست...رفتار ما آدم ها را خدا می بیند و فاش نمی کند...

تنهایــــی را ترجیـــح میدهـــم ؛ به تن هایـــی كه روحشــان ...

«شب که از راه می‌رسد، سکوتِ خانه از سکوتِ جهان سنگین‌تر می‌ش...

«شب که از راه می‌رسد، سکوتِ خانه از سکوتِ جهان سنگین‌تر می‌ش...

ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و رفتنمی...

پارت نهم صبح ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خواب...

رها🦋 ظاهرم آرام است...اما درخودم سرگردانمجایی میان ماندن و ر...

عاشقانه های شبنم

اسم رمان: هیچ وقت ترکت نمیکنمپارت ۱:*درخواستی* ویو راوی:+ نه...

چند پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط