مردی صاحب اسبی میشه

مردی صاحب اسبی میشه

بعد چنوقت اسب مریض میشه

مرد هروز میره
درِ طویله رو باز میکنه میبینه اسب هنوز مریضه و از جاش بلند نشده

همونطور که داره از طویله خارج میشه با خودش میگه؛
خدایا چیکار کنم این اسب خوب نمیشه چاره ای دیگه ندارم فردا سرش رو میبُرَم

تو طویله کنار اسب یه بز هم بود

بز به اسب میگه ؛صاحبمون وقتی داشت میرفت زیر لبش گفت اگه فردا اسب خوب نشه سرش رو میبُرَم

از اسب خواهش میکنه هر طور که شده به هرسختی که هست
از جاش بلند بشه و سرپا بایسته

که صاحبشون اسب رو نکُشه

اسب قبول میکنه

فردا مرد که وارد طویله میشه میبینه اسب از جاش بلند شده و سرپا ایستاده

میگه؛ خدایا شکرت عجب معجزه ای کردی
چطور این اسب بلند شده

و با خوشحالی میگه بخاطر اسبم که سلامتی شو بدست اورده

من فردا بُز رو قربونی میکنم
Gladiator..
دیدگاه ها (۰)

پارت۴بکجین داره کتاب میخونه بلند میشه تا بره و به باکو یهچیز...

*چشمام رو باز کردم و دیدم که توی یه انباری چِر‌ک و کثیفم که ...

سناریو ایزانا پارت ۱

میزوکی: هه ببین کی منو به دوئل دعوت میکنهساکورا: جواب خواستم...

پارت ششم《مزاحم》《Custom kiss》 تق...آخسرش رو بلند میکنه ولی چی...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 5صبح روز بعدآرین زودتر از بقیه بیدار شده بود ...

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی مریض شدی)سونگمین/ا.تبا احساس گلو درد و س...

رایحه پنهانآخر سر آروم سر تکون داد.- عوم... باشه، ارباب.بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط