{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

: کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم

: کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم
بار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویم

ترک من گفت و به ترکش نتوانم که بگویم
چه کنم نیست دلی چون دل او ز آهن و رویم

تا قدم باشدم اندر قدمش افتم و خیزم
تا نفس ماندم اندر عقبش پرسم و پویم

دشمن خویشتنم هر نفس از دوستی او
تا چه دید از من مسکین که ملولست ز خویم

لب او بر لب من این چه خیالست و تمنا
مگر آن ** که کند کوزه گر از خاک سبویم

همه بر من چه زنی زخم فراق ای مه خوبان
نه منم تنها کاندر خم چوگان تو گویم

هر کجا صاحب حسنیست ثنا گفتم و وصفش
تو چنان صاحب حسنی که ندانم که چه گویم

دوش می گفت که سعدی غم ما هیچ ندارد
می نداند که گرم سر برود دست نشویم
دیدگاه ها (۱)

: کاش کان دلبر عیار که من کشته اویمبار دیگر بگذشتی که کند زن...

غزلستان: فال روز دوشنبه، ۲۵ اسفند ۱۳۹۹ سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم که من نسیم حیات از پیاله

حموم رفتن دخترا 😂 Vs حموم رفتن پسرا

همینقدر گوگولییییی 😍😍🤭🤭😅🤧🤧

کاش اندوه در چهره‌ات نقاشی نمی‌شدو به‌ جای رنج کمی گیسوهایت ...

#شبتون_به_زیبایی_آرزوهاتون 🌹🙏🏻♥️مرفین آغوشت رانه هلال احمر د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط