اهوی گریز پا
𝓪𝓱𝓸𝔂 𝓰𝓸𝓻𝓲𝔃 𝓹𝓪
ρꪖ𝕣𝕥_⁷
....................
مراسم خاکسپاری مانند برق و باد گذشت بین قبر پدر و مادرش نشست و دستی به سنگ قبر پدرش میکشد و از سردی اش تنش به رعشه در میاید هنوز سنگ قبر مادرش ساخته نشده بود برای هردو سنگ قبر سفید سفارش داده بود پدر و مادرش رنگ سیاه را دوست نداشتند میگفتند دل ادم میگیرد هرچه روشن تر باشد زندگی را هم روشن تر میسازد.
خان روستا میخواست خرج سنگ قبر پدرش را بدهد اما مادرش قبول نکرده بود میگفت (نباید زیر دین کسی بروی دو روز دیگر همان را در سرت میکوبند و از تو هزار چیز دیگر میخواهند پس تا میتوانی بر روی پای خودت بهایست)
بعد از مرگ مادرش باز هم خان درخواست پرداخت سنگ قبر مادرش را داده بود اما او هم همانند مادرش درخواستش را قبول نکرده بود و با تمام پس اندازش پولش را داده بود تا برای مادرش سنگ قبر زیبایی بسازند.
اهورا در اغوشش تکان ریزی میخورد به خواهرش خیره میشود پسرک شاید بچه بود اما درکش بالا بود و حال نزار خواهرش را درک میکرد و اویی که شیطنت هایش خانه را پر میکرد بسیار ساکت و ارام شده بود اهورای مظلومش الان تنها او را داشت و تمام.
……:ابجی قول میدم خودم مواظبت باشم تو کارای کشاورزی کمکت میکنم نمیزارم تنها باشی
با عشق به تمام جانش چشم میدوزد و در دل زمزمه میکند (الهی ابجی ات قربانت شود).
اهورایش را در اغوش محکم میچلاند و بوسه ریزی بر سرش میزند مگر میشد وروجکش را داشه باشد و غمی در سینهاش حس کند غم پدر و مادرش در سینه اش سنگینی میکرد اما با دیدن اهورایش امیدی در سینه اش جوانه میزد……)
ادامه دارد......
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#کورد#رمان#roman#ahoi_goriz_pa#کوردستان#کورد#kordistan#xalki_kordistan#ولات#غیرت#عاشقانه#غمگین#موسیقی#اهنگ#سرگرمی#ادبی#kord#ویسگون#اکسپلور#ویدیو#فوریو#اکسپلور#تیک_تاک#برو_فوریو#دلنوشته#دلتنگی#یادگاری#اغوش#مخاطب_خاص#انگیزشی#فیلم#خارجی#فیلم_خارجی#ترکی#اسمر#کرهای#ویترین#مود#وایرال#ترسناک
ρꪖ𝕣𝕥_⁷
....................
مراسم خاکسپاری مانند برق و باد گذشت بین قبر پدر و مادرش نشست و دستی به سنگ قبر پدرش میکشد و از سردی اش تنش به رعشه در میاید هنوز سنگ قبر مادرش ساخته نشده بود برای هردو سنگ قبر سفید سفارش داده بود پدر و مادرش رنگ سیاه را دوست نداشتند میگفتند دل ادم میگیرد هرچه روشن تر باشد زندگی را هم روشن تر میسازد.
خان روستا میخواست خرج سنگ قبر پدرش را بدهد اما مادرش قبول نکرده بود میگفت (نباید زیر دین کسی بروی دو روز دیگر همان را در سرت میکوبند و از تو هزار چیز دیگر میخواهند پس تا میتوانی بر روی پای خودت بهایست)
بعد از مرگ مادرش باز هم خان درخواست پرداخت سنگ قبر مادرش را داده بود اما او هم همانند مادرش درخواستش را قبول نکرده بود و با تمام پس اندازش پولش را داده بود تا برای مادرش سنگ قبر زیبایی بسازند.
اهورا در اغوشش تکان ریزی میخورد به خواهرش خیره میشود پسرک شاید بچه بود اما درکش بالا بود و حال نزار خواهرش را درک میکرد و اویی که شیطنت هایش خانه را پر میکرد بسیار ساکت و ارام شده بود اهورای مظلومش الان تنها او را داشت و تمام.
……:ابجی قول میدم خودم مواظبت باشم تو کارای کشاورزی کمکت میکنم نمیزارم تنها باشی
با عشق به تمام جانش چشم میدوزد و در دل زمزمه میکند (الهی ابجی ات قربانت شود).
اهورایش را در اغوش محکم میچلاند و بوسه ریزی بر سرش میزند مگر میشد وروجکش را داشه باشد و غمی در سینهاش حس کند غم پدر و مادرش در سینه اش سنگینی میکرد اما با دیدن اهورایش امیدی در سینه اش جوانه میزد……)
ادامه دارد......
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#کورد#رمان#roman#ahoi_goriz_pa#کوردستان#کورد#kordistan#xalki_kordistan#ولات#غیرت#عاشقانه#غمگین#موسیقی#اهنگ#سرگرمی#ادبی#kord#ویسگون#اکسپلور#ویدیو#فوریو#اکسپلور#تیک_تاک#برو_فوریو#دلنوشته#دلتنگی#یادگاری#اغوش#مخاطب_خاص#انگیزشی#فیلم#خارجی#فیلم_خارجی#ترکی#اسمر#کرهای#ویترین#مود#وایرال#ترسناک
- ۷.۷k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط