برده عمارت جئون
پارت ¹⁵⁵
اگه ابجی یا داداش کوچولوت اومد پیشت بگو مامان و ببخشه
تو هم مامان و ببخش
من تو رو اندازه ی جونم دوست داشتم
با همون حال زار بلند شدم
هوا تاریک شده بود که به خونه رسیدم.
خانواده دور هم جمع بودن و شام میخوردن،جونگکوک هم بود.
بدون اینکه خودم رو نشون بدم برگشتم اتاقم.
فردا کلی کار داشتم.
باید کارای دانشگاه و مطب استاد و انجام میدادم،چون ممکن بود چند روزی نتونم.
پرونده ها رو روی میز گذاشتم و گفتم:
-استاد دیگه کاری با من ندارید؟
بدون اینکه نگاهش رو از مانیتور برداره گفت:
-بخواب خودتم معاینه کنم
امکان نداشت خودم به استاد چیزی گفته باشم،آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
-برای چی استاد؟
منکه مشکلی ندارم
-زن حامله رو برای چی معاینه میکنن؟
وقتی سرم رو پایین انداختم
و با انگشتام بازی کردم بالاخره سرش رو بالا اورد و عینکش رو برداشت.
نگاه دقیقی بهم انداخت و پرسید :
-نمیخوایش،درسته؟
لبم رو پر از بغض به دندون گرفتم و سرم رو به علامت آره تکون دادم.
استاد نفسی گرفت و گفت:
-دلم میخواد داستان زندگی تو بدونم دخترم
نمیخوام فضولی کنم ولی برام مثل معما شدی
خونه ی شوهرت،شبیه قصره
اما تو با وضع داغون میای دانشگاه
خواهرش و اون دختره بی ادبِ لوس با ماشین و راننده میان و تو با اتوبوس
همیشه رنگ و روت پریده ست
حالا هم که این بچه...
اگه ابجی یا داداش کوچولوت اومد پیشت بگو مامان و ببخشه
تو هم مامان و ببخش
من تو رو اندازه ی جونم دوست داشتم
با همون حال زار بلند شدم
هوا تاریک شده بود که به خونه رسیدم.
خانواده دور هم جمع بودن و شام میخوردن،جونگکوک هم بود.
بدون اینکه خودم رو نشون بدم برگشتم اتاقم.
فردا کلی کار داشتم.
باید کارای دانشگاه و مطب استاد و انجام میدادم،چون ممکن بود چند روزی نتونم.
پرونده ها رو روی میز گذاشتم و گفتم:
-استاد دیگه کاری با من ندارید؟
بدون اینکه نگاهش رو از مانیتور برداره گفت:
-بخواب خودتم معاینه کنم
امکان نداشت خودم به استاد چیزی گفته باشم،آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
-برای چی استاد؟
منکه مشکلی ندارم
-زن حامله رو برای چی معاینه میکنن؟
وقتی سرم رو پایین انداختم
و با انگشتام بازی کردم بالاخره سرش رو بالا اورد و عینکش رو برداشت.
نگاه دقیقی بهم انداخت و پرسید :
-نمیخوایش،درسته؟
لبم رو پر از بغض به دندون گرفتم و سرم رو به علامت آره تکون دادم.
استاد نفسی گرفت و گفت:
-دلم میخواد داستان زندگی تو بدونم دخترم
نمیخوام فضولی کنم ولی برام مثل معما شدی
خونه ی شوهرت،شبیه قصره
اما تو با وضع داغون میای دانشگاه
خواهرش و اون دختره بی ادبِ لوس با ماشین و راننده میان و تو با اتوبوس
همیشه رنگ و روت پریده ست
حالا هم که این بچه...
- ۴۵.۲k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط