رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐀𝐭 𝟓𝟐 𐙚

از خواب بیدار شدم. ساعت ۶ صبح بود. ⏰

بلند شدم و تختم رو مرتب کردم. بعد رفتم WC و کارهای لازم رو انجام دادم و بیرون اومدم.

موهام رو شونه کردم و روتین پوستی‌ام رو انجام دادم. 𐙚

لباس خونه پوشیدم و رفتم پایین.

خونه تمیز بود و از تمیز بودنش حس خوبی می‌گرفتم. ✦

رفتم آشپزخونه و یه صبحونه‌ی خوشمزه و سبک خوردم.

وقتی داشتم می‌رفتم لباس بپوشم و آماده‌ی مدرسه بشم، رینا بهم زنگ زد.

جواب دادم.

×: آلو؟

صدایی از اون طرف اومد.

$: سلام آت، خوبی؟

خنده‌ای کردم.

×: سلام، ممنون. تو خوبی؟

$: آره. آت، امروز تعطیلیم. نرو مدرسه.

تعجب کردم.

×: چرا تعطیله؟

$: نمی‌دونم.

×: اوهوم...

یه فکری به سرم زد. ୨୧

×: رینا، امروز که تعطیلیم، میای بریم باشگاه؟

رینا ذوق کرد.

$: واقعاً؟!

لبخندی زدم.

×: آره.

مکث کرد.

$: دو دقیقه دیگه اونجام!

×: باشه، منتظرم.

تا خواستم خداحافظی کنم، تماس رو قطع کرد.

خندیدم.

×: دیوونه... 🪽

رفتم بالا، لباس ورزشی و بطری آب و یه خوراکی سبک برداشتم.

بعد یه لباس پوشیدم، موهام رو گوجه‌ای بستم و یه آرایش لایت کردم.

همین که رفتم دم در، رینا رسید. 🚗

شیشه رو داد پایین.

$: سلام عشقمممم!

خندیدم.

×: سلام.

سوار شدم.

×: بریم؟

مکث کرد.

$: بریم!

حرکت کردیم و به سمت باشگاه رفتیم. ✦

𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐀𝐭 𝐓𝐡𝐞 𝐆𝐲𝐦 𐙚

وقتی رسیدیم، رفتیم لباس‌هامون رو عوض کردیم و بیرون اومدیم.

چون مربی زن نداشت، هر کدوم یه مربی مرد گرفتیم.

وقتی وارد سالن شدیم، چشمم به دوتا از مربی‌ها افتاد که خیلی خوب به نظر می‌رسیدن.

بی‌خیال...

رفتیم سر تمرین. 𐙚

من اول فقط روی تردمیل بودم.

تا اینکه مربی تردمیل رو گذاشت روی دور تند.

همون موقع ته‌یونگ و کوک رو روبه‌رو مون دیدم.

سعی کردم نشون ندم که دیدمشون.

رفتم سراغ وزنه‌ها که مربی اومد بهم یاد بده.

وسط تمرین، نگاهم رفت سمت ته.

اخم غلیظی کرده بود. ✦

نمی‌دونم چرا...

ته رفت آب بخوره.

منم با رینا رفتیم که دیگه بریم خونه.

همون موقع چشمم به چندتا دختر افتاد که با عشوه سمت ته و کوک رفتن تا بهشون بطری آب بدن.

عصبانی شدم، ولی چیزی نشون ندادم. ୨୧

𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐀𝐟𝐭𝐞𝐫 𝐆𝐲𝐦 𐙚

با رینا داشتم سوار ماشین می‌شدم که ته صدام کرد.

&: آت!

برگشتم.

×: جانم؟

اومد نزدیک و کوله‌ی باشگاهی‌م رو گرفت.

&: خودم می‌رسونمت.

نگاهی به رینا کردم.

×: آخه رینا تنهاست.

&: کوک با رینا می‌ره.

×: باشه.

نگاهی به رینا کردم و با ته رفتیم.

وقتی ته در ماشین رو برام باز کرد، چندتا دختر پیکمی اومدن سمتش.

یکیشون گفت:

؟: عشقم، این دختر هرزه کیه؟

ته نگاه تندی به دختره کرد و گفت:

&: کی بهت اجازه داد اینطوری درباره‌ش حرف بزنی؟

دختره اخم کرد

؟: مگه چی گفتم؟ فقط گفتم اون دختره کیه که این‌قدر برات مهم شده؟

ته با عصبانیت گفت:

&: به تو چه؟ برو گمشو.

دختره نگاهی تند به من کردو رفت .

ته رو به من کرد.

&: بشین، پرنسسم.

حرفی نزدم و نشستم توی ماشین. 🪽

بین راه هیچ‌کدوممون حرف نمی‌زدیم.

تا اینکه ته سکوت رو شکست.

&: آت...

نگاهم رو از جاده نگرفتم.

×: جانم؟

&: فردا نمی‌خواد مربی بگیری. خودم بهت یاد می‌دم.

لبخند ریزی زدم و نگاهش کردم.

×: تو الان حسودی کردی؟

ته اخم کرد.

&: نه. فقط نمی‌خوام پولت هدر بره.

نگاهم رو ازش گرفتم.

×: همین امروز رو فقط اومدم، دیگه نمیام.

ته کوتاه گفت:

&: اوهوم.

دیگه هیچ‌کدوم حرفی نزدیم. 𐙚

بعد از حدود ۳۰ دقیقه، ته منو رسوند خونه و خودش رفت.

منم رفتم لباس‌هام رو عوض کردم و سراغ درس امروز رفتم.

تصمیم گرفتم توی خونه درس بخونم.

رفتم سر میز و شروع به درس خوندن کردم. 📚

𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝟏𝟐 𝐇𝐨𝐮𝐫𝐬 𝐋𝐚𝐭𝐞𝐫 𐙚

به ساعتم نگاه کردم.

ساعت ۱۲ شب رو نشون می‌داد. 🌙

منم دیگه دست از درس خوندن کشیدم و رفتم خوابیدم.

𓆩🦋 𝐊𝐞𝐞𝐩 𝐆𝐨𝐢𝐧𝐠... 𐙚𓆪

𓂃 𐙚 𝑽 𐙚 𓂃
دیدگاه ها (۴)

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

𓆩 🖤 𓆪 ── 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐 ── 𓆩 🤍 𓆪╭─━━━━━━━━━━━━─╮🚗 𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐀𝐭 𐙚 🚗╰─━━━...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

پنهان عشق

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 19چند هفته گذشت و رینا هنوز با جین زندگی می‌ک...

the lost leaves/رمان جیمین

فیک تهیونگ

مربی موتور سوار

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط