..تکپارتی نامجون..
.
.
علامت ها:
نامجون: _
ات: +
_:کار من تموم شد..میرم خونه خسته نباشین
؟:خسته نباشین رئیس پلیسکیم
؟:رئیس..رئیس میشه ی لحظه بیاین
_:اوهوم...چیشده؟
؟:قاتل مین هانسو رو پیدا کردیم
_:کجاس؟
؟:بازداشتگاه
_:همین جا بمون برم پیشش
؟:چشم
تقصیر من نبود....اون وقتی بچه بودم بهم تجاوز کرد...تنها برادرمو کشت...عذابم داد..نمیتونستم بزارم زنده بمونه..برای همین اگوست ۲۰۲۳ کشتمش!
_:پس قاتل تویی
+:به به رئیسپلیس
_:چرا کشتیش؟
+:چون زیرا*خنده
_:مسخره بازیه مگه..چرا کشتیش هان*داد
+:حق نداری سرمن داد بزنی*بلند
کی هستی؟چی اززندگی من میدونی؟دلیل کشتنشم نمیدونی..پسخفه شو*عربده
_:خیله خب..چرا کشتیش؟
+:میدونی چرا؟...چون اون تنها برادرمو کشت میفهمی؟..تنها داراییمو..بهم تجاوز کرد...عذابم داد...هر روز ارزو میکردم دستگیر شه و بتونم از اون اتاق سرد و خالی بیام بیرون..ولی هیچکس اونو زندانی نکرد..پس تصمیمگرفتم بکشمش!
چرا؟چرا یاد خاطراتم افتادم...خواهرم به دست ی متجاوز افتاده بودو هروز مورد ازار و اذیتش بود...خودمم زندانی بودمو هر روز مجبور بودم پیش ی گی برم
_:روی پرونده دوباره تحقیقمیکنم..فعلا ازادی
پرونده قاتلو گرفتم..رفتم خونه...غذا درست کردم و خوردم بعدش ی دوش گرفتم و ی فیلم دیدم...ساعت ۳:۵۲ دیقه صبح بود..نشستم پای پرونده
پرونده قاتل:
نام:کیم ات
متولد:۲۰۰۸
وضعیت خانواده:فوت شده..
خودش بود...اون..ات بود...خواهرم..سریع زنگزدم به یکی از پلیسا و ازش خواستم هرچه سریعتر ادرس خونه ات رو برام پیدا کنه..بعد ۲ ساعت فرستاد و رفتم دنبالش
۶:۰۷صبح
روی پل بودم...منظره قشنگی بود..بعد اون همه درد..میخواستم خلاصشم..چشمامو بستم..ی لبخند زدم...۱...۲...و۳...
ولی...ولی نشد...یکی منو گرفت
اون..همون رئیسپلیس بود
+:چرا گرفتی هان؟چرا نزاشتی بمیرم؟*داد،گریه
_:هیس..تا وقتی داداش دختر کوچولو پیششه..نباید گریه کنه
چقد اون جمله اشنا بود...جمله ی برادرم بود...اون برادرمه...خودشه..فقط اون این جمله رو میدونست
+:تو کی هستی؟
_:من؟من ی غریبه ی اشنا..!
تمام...
چطور بود؟
.
علامت ها:
نامجون: _
ات: +
_:کار من تموم شد..میرم خونه خسته نباشین
؟:خسته نباشین رئیس پلیسکیم
؟:رئیس..رئیس میشه ی لحظه بیاین
_:اوهوم...چیشده؟
؟:قاتل مین هانسو رو پیدا کردیم
_:کجاس؟
؟:بازداشتگاه
_:همین جا بمون برم پیشش
؟:چشم
تقصیر من نبود....اون وقتی بچه بودم بهم تجاوز کرد...تنها برادرمو کشت...عذابم داد..نمیتونستم بزارم زنده بمونه..برای همین اگوست ۲۰۲۳ کشتمش!
_:پس قاتل تویی
+:به به رئیسپلیس
_:چرا کشتیش؟
+:چون زیرا*خنده
_:مسخره بازیه مگه..چرا کشتیش هان*داد
+:حق نداری سرمن داد بزنی*بلند
کی هستی؟چی اززندگی من میدونی؟دلیل کشتنشم نمیدونی..پسخفه شو*عربده
_:خیله خب..چرا کشتیش؟
+:میدونی چرا؟...چون اون تنها برادرمو کشت میفهمی؟..تنها داراییمو..بهم تجاوز کرد...عذابم داد...هر روز ارزو میکردم دستگیر شه و بتونم از اون اتاق سرد و خالی بیام بیرون..ولی هیچکس اونو زندانی نکرد..پس تصمیمگرفتم بکشمش!
چرا؟چرا یاد خاطراتم افتادم...خواهرم به دست ی متجاوز افتاده بودو هروز مورد ازار و اذیتش بود...خودمم زندانی بودمو هر روز مجبور بودم پیش ی گی برم
_:روی پرونده دوباره تحقیقمیکنم..فعلا ازادی
پرونده قاتلو گرفتم..رفتم خونه...غذا درست کردم و خوردم بعدش ی دوش گرفتم و ی فیلم دیدم...ساعت ۳:۵۲ دیقه صبح بود..نشستم پای پرونده
پرونده قاتل:
نام:کیم ات
متولد:۲۰۰۸
وضعیت خانواده:فوت شده..
خودش بود...اون..ات بود...خواهرم..سریع زنگزدم به یکی از پلیسا و ازش خواستم هرچه سریعتر ادرس خونه ات رو برام پیدا کنه..بعد ۲ ساعت فرستاد و رفتم دنبالش
۶:۰۷صبح
روی پل بودم...منظره قشنگی بود..بعد اون همه درد..میخواستم خلاصشم..چشمامو بستم..ی لبخند زدم...۱...۲...و۳...
ولی...ولی نشد...یکی منو گرفت
اون..همون رئیسپلیس بود
+:چرا گرفتی هان؟چرا نزاشتی بمیرم؟*داد،گریه
_:هیس..تا وقتی داداش دختر کوچولو پیششه..نباید گریه کنه
چقد اون جمله اشنا بود...جمله ی برادرم بود...اون برادرمه...خودشه..فقط اون این جمله رو میدونست
+:تو کی هستی؟
_:من؟من ی غریبه ی اشنا..!
تمام...
چطور بود؟
۳.۷k
۰۷ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.