رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

𓂃 𐙚 پارت ۳۶ 𐙚 𓂃

ویو ته

دیدم یه قطره اشک از گوشه‌ی چشمش اومد. 🥺

پرسیدم:

&: چرا گریه می‌کنی؟ 😟

×: هرکس عشقشو با یکی دیگه ببینه، گریه می‌کنه. 🥺

&: چی؟! 😳

ته ماشین رو نگه داشت.

&: عشقت؟ منظورت کیه؟ 👀

آت سرشو برگردوند.

×: خوابم میاد، منو برسون. 😴

&: خ... خوب بگو عشقت کیه. 😶

آت نگاهش رو از پنجره نمی‌گرفت.

×: عشقم یه مرد جذاب، خوش‌قیافه و پولداره. 😌

&: ب... باشه. 😳

چند دقیقه بعد...

&: رسیدیم.

×: ممنونم. 🌸

ویو ته

آت اومد پاشه که افتاد زمین.

&: عزیزم، چی شد؟! 😳

آت به ته نگاه کرد.

×: پام پیچ خورد. 🥲

دست آت رو گرفت.

&: وایسا، بیام کمکت.

ته آت رو گرفت و برد خونه.

𓂃 𐙚

ویو ته

تو راه همش به حرف‌های آت فکر می‌کردم.

جذاب...

خوش‌قیافه...

پولدار...

یعنی کیو میگه؟ 🤔

ویژگی‌هاش به من می‌خوره؟

یعنی...

نه.

نه، امکان نداره! 😳

هوف... بی‌خیال. 😮‍💨

رسیدم خونه و با کلی فکر خوابیدم. 💤

𓂃 𐙚

ویو فردا صبح | آت

از خواب پاشدم. سرم شدید درد می‌کرد. 🤕

هرچی فکر می‌کردم، چیزی از دیشب یادم نمی‌اومد. فقط یادمه ته منو رسوند.

بی‌خیال شدم. یه قهوه درست کردم ☕، رفتم دوش گرفتم و روتینم رو انجام دادم. قهوه‌م رو خوردم، آماده شدم و رفتم مدرسه.

𓂃 𐙚

ویو ته

از خواب پاشدم، دوش گرفتم.

دلم صبحونه نمی‌خواست، فقط رفتم مدرسه.

𓂃 𐙚

ویو آت

تا رسیدم، رینا اومد پیشم.

$: سلام خره، خوبی؟ 😏

×: سلام، آره. تو خوبی؟

$: آت، ته رسوندت؟ چیکار کردید؟ 👀

(شیطون گفت 😂)

×: مرض! هیچی، بریم. 🙄

داشتیم می‌رفتیم که ته صدام کرد.

&: آت، میشه حرف بزنیم؟

×: حتماً. رینا، تو برو، میام.

$: باشه. 😏

&: آت، حرفایی که دیشب زدی یادت میاد؟

با حرف ته کپ کردم. 😳 چرا می‌پرسه؟

×: خب نه... مگه چی گفتم؟ 😅

&: گفتی هرکس عشقشو با کسی ببینه، گریه می‌کنه.

×: خب، چی شد مگه؟ 😐

&: تو ماشین داشتم می‌بردمت، گفتم چرا ناراحتی. گفتی چون منو با یورا دیدی ناراحت شدی و اشک ریختی. پرسیدم چرا گریه می‌کنی، اینو گفتی...

با حرف‌های ته تعجب کردم. 😳 چجوری جمعش کنم؟

&: خ... خوب... ام...

دوست‌پسر قبلیم رو با... با... یه دختر دیگه دیدم. 😅

(لبخند ضایع 😬)

&: ...

𐙚 گاهی یه دروغ کوچیک، فقط برای پنهان کردن یه حقیقت بزرگ گفته میشه... 𐙚

𓆩🦋 계속됩니다... 𐙚𓆪
...ادامه دارد
𓂃 𐙚 𝑽 𐙚 𓂃
دیدگاه ها (۷)

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

𓆩 🖤 𓆪 ── 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐 ── 𓆩 🤍 𓆪╭─━━━━━━━━━━━━─╮🚗 𐙚 𝐕𝐢𝐞𝐰 𝐀𝐭 𐙚 🚗╰─━━━...

#میکاپ_آرتیست_من

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

فیک کوک فصل ²پارت ⁶ویو لناقرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

پنهان عشق

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط