پارت 11 کاروشی
از زبون میکا*
قلبم تند تند میزد اما سعی کردم کنترلش کنم
اروم به سمت زندانی رفتم و دستمو گذاشتم روی سرش
و تونستم افکار . نگرانی ها خاطراتشو به وضوح ببینم
ذهنش پر از افکار مختلف بود مثل یه مردابی که همه چی توش پیدا میشه
بعد از چند دقیقه بلاخره تونستم حرفای رییسشون رو که توی حافظه
بلند مدت ضبط شده بود رو ببینم
فلش بک*
مردی که سیگار روی لبش بود به ارومی توی اتاق راه میرفت و صدای مبهمی از برخود کفشش به زمین ایجاد میشد
به ارومی سیگار رو از روی لبش به سمت دستش برد و لای انگشتاش نگه
داشت
چند ثانیه ایستاد و بعد به ارومی به سمت نگهبانا برگشت و باارامش
لب هاشو تکون داد و شروع به حرف زدن کرد
-همراه معمور اجرایی( چویا) به اژانس میفرستمتون و شما باید مدارکو
برای مافیا بدست بیارید
یادتون باشه که قطعا نمیوتونید افرادی که موهبت دارن رو شکست بدید
هدف ما اطلاعاته پس مدارکو بردارید و زود از اونجا جیم شید
اما اگه به هر دلیلی شکست خوردید بهتره که چیزی نگید
وگرنه اگه حتی ازادتونم بکنن من زنده نمیذارمتون
مفهومه؟؟
------------------------------------------------------------
پایان فلش بک*
داشتم کم کم سراغ حافظه کوتاه مدتش میرفتم که یکی دستشو روی
شونم گذاشت
و من از افکارش بیرون اومدم و با ترس به سمتش برگشتم
****************************************************
بعد از سال ها پارت گذاشتم
گومن اگه بد شد
قلبم تند تند میزد اما سعی کردم کنترلش کنم
اروم به سمت زندانی رفتم و دستمو گذاشتم روی سرش
و تونستم افکار . نگرانی ها خاطراتشو به وضوح ببینم
ذهنش پر از افکار مختلف بود مثل یه مردابی که همه چی توش پیدا میشه
بعد از چند دقیقه بلاخره تونستم حرفای رییسشون رو که توی حافظه
بلند مدت ضبط شده بود رو ببینم
فلش بک*
مردی که سیگار روی لبش بود به ارومی توی اتاق راه میرفت و صدای مبهمی از برخود کفشش به زمین ایجاد میشد
به ارومی سیگار رو از روی لبش به سمت دستش برد و لای انگشتاش نگه
داشت
چند ثانیه ایستاد و بعد به ارومی به سمت نگهبانا برگشت و باارامش
لب هاشو تکون داد و شروع به حرف زدن کرد
-همراه معمور اجرایی( چویا) به اژانس میفرستمتون و شما باید مدارکو
برای مافیا بدست بیارید
یادتون باشه که قطعا نمیوتونید افرادی که موهبت دارن رو شکست بدید
هدف ما اطلاعاته پس مدارکو بردارید و زود از اونجا جیم شید
اما اگه به هر دلیلی شکست خوردید بهتره که چیزی نگید
وگرنه اگه حتی ازادتونم بکنن من زنده نمیذارمتون
مفهومه؟؟
------------------------------------------------------------
پایان فلش بک*
داشتم کم کم سراغ حافظه کوتاه مدتش میرفتم که یکی دستشو روی
شونم گذاشت
و من از افکارش بیرون اومدم و با ترس به سمتش برگشتم
****************************************************
بعد از سال ها پارت گذاشتم
گومن اگه بد شد
۲.۲k
۲۳ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.