پارت ۱

پارت ۱
زندگی سخت است اما درست میشود....

ویو اشا : صبح بیدار شدم و کار های قبل مدرسه رو انجام دادم همه خواب بودن بعد پیاده به سمت مدرسه حرکت کردم .
ویو شوگا : صبح بیدا شدم لباسمو عوض کردم و صبحانه خوردم و بعد از ۱۰ مین به سمت شرکت حرکت کردم ، توی راه یک دختری رو دیدم که چند لحظه محو زیبایش شدم ولی بعد با سردی از کنارش رد شدم خیلی زیبا بود ولی من توی کارم نیست که از کسی خوشم بیاد مخصوصا از یک بچه 😏

ویو به ۶ ساعت بعد

ویو آشا : خسته داشتم از مدرسه میومدم ، امروز خیلی خسته کننده و طولانی بود ، توی خونه کلی کار داشتم از تکالیفم تا تمیز کردن اتاقم ، واییی راستی امروز کلاس باله هم که دارم ، همین مونده بود فقط 😑 با همین فکر ها رسیدم خونه و سریع شروع کردم به انجام دادن کار هام

همون موقع توی شرکت اقای مین
( پدر آشا =پ،آ ، پدر شوگا =پ،ش)
پ،آ : نمیشه که چطور ممکنه تو یک شب شرکتمون ورشکسته بشه باید چکار کنیم
پ،ش : شرکت جئون میتونه کمکمون کنه ... اگر یک رابطه بین شرکت ما و شما شکل بگیره و بالای ۵ سال طول بکشه یک مقدار پول بهمون میدن و با شرکتمون قرارداد امضا میکنن
پ،آ : چی داری میگی مین یعنی اینکه شوگا و اشا...... باهم ...... ازدواج کنن ... نه نمیشه امکان نداره دختر من بچه اس
پ،ش : کیم مگه من میگم جئون میگه اگر نمیخوای شرکت هامون ورشکسته بشه باید این کارو انجام بدیم ولی بچه ها میتونن بعد از اینکه شرکت درست شد از هم جدا بشن ..... فکرشو کن
پ،آ : باشه باشه من امروز با آشا صحبت میکنم .... یک طوری درستش میکنم نمیزارم زندگی که انقدر براش تلاش کردم خراب شه
پ،ش: کار خوبی میکنی ....

ویو ۳ ساعت بعد

ویو شوگا : خسته امدم خونه ی خودم امروز ۴ تا جلسه پشت سر هم داشتم خسته شدم دیگه ، هنوز در خونه رو باز نکرده بودم که بابام زنگ رد و من هم سریع جواب دادم
پ،ش: سلام پسرم ( با لحنی پر از استرس )
ش: سلام بابا ، چیزی شده ، یادی از ما کردی ؟
پ،ش: نه پسرمم چیزی نیست ولی میشه بیای خونه ی اقای کیم ؟
ش: الان خیلی خسته ام اگر مهمه بیام !
پ،ش: اره مهمههه بیا منتظرم ( پایان تماس )
ویو شوگا : چرا بابام با لحن استرسی صحبت میکرد ؟ چرا باید برم خونه ی اقای کیم ؟ برگشنم سمت ماشین و حرکت کردم به سمت خونه ی اقای کیم
در همین زمان
ویو آشا : رسیدم به خونه که با دیدن کفش های مردونه و زنونه ی اضافی یک حس بد گرفتمو بعد شندیم که.....



شرط برای پارت بعدی : ۳۰ تا لایک ، ۲۰ کامنت ، ۴ بازنشر 😊
دیدگاه ها (۰)

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

سرنوشت پارت(۸)ویو ا/ت:دیگه تقریبا یک هفته از اون غذیه میگزره...

پارت چهارم ۱۴ سال بعد راوی: الان چهارده سال از زمانی که جونگ...

یک چیزی بگم شاید باورتون نشهدیشب ساعت ۳نیم شب بود از محل کار...

پارت ۱۱

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

پنهان عشق

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹²ویو سومیاوکه یهو در اصلی باز شود که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط