{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای ف

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم. دو سال گذشت. جیبهایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم. گرسنگی از یادم رفته بود.

یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟»

گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتادۀ بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی. هر دومان یخ می زنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم. نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم. در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد...!


عشق روی پیاده رو (مجموعه داستان)/ مصطفی مستور
دیدگاه ها (۳)

آجرک الله یا صاحب العصر و الزمان (عج)

....

#درخواستی_هیونلیکس#سقوط_در_سکوتتصویر جلوی چشم‌های هیونجین ثا...

♥♥یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فی...

یه بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم...

📝 یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فی...

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینماو من دو ساعت تمام به جای فیلم....

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم...

" کی ازدواج میکنیم ؟ "یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو...

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینماو من دو ساعت تمام به جای فیلم....

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینماو من دو ساعت تمام به جای فیلم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط