{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام علیکم بماصبرتم

سلام علیکم بماصبرتم
صبح بخیر دوستانِ سحرخیزم
روزتان مملو از عشق اهل بیت
و امّا بعد ....



روز اول عملیات بود مقابل پاتک‌های سنگین دشمن سخت مشغول نبرد بودیم...
آتش سنگین دشمن...
اوضاع خیلی سخت بود و بچه‌ها مشغول نبرد جانانه...
متوجه ایشان بودم لحظه به لحظه به آسمان نگاه میکرد و دم بدم به ساعت‌اش...
ضمن کنترل و هدایت نیروهایش مضطرب هم بود...
مثل اینکه منتظر چیزی باشد...
نزدیک‌اش شدم و پرسیدم محمود چیزی شده...
چرا این همه به آسمان نگاه میکنی و با ساعت‌ات ور میری چیزی شده...
آرام و قرار نداری ...
فرمود از شما بعید است...
گفتم چطور مگر چیزی شده ؟
گفت پدر صلواتی نمی‌بینی ظهر شده ؟
گفتم خوب...
خُب نداره ...
غافل میشیم اذان میشه و نماز به تأخیر می‌افته...
گفتم پسر مگر پاتک سنگین دشمن را نمی‌بینی...
فرمود روزی مولا علی در میدان جنگ سخت مشغول جنگ بود و لحظه‌ای غفلت باعث رفتن سر و گردن میشد...
مولا به آسمان نگاه کرد
ابن عباس پرسید یا علی آسمون دنبال چی هستی ؟
فرمود دنبال وقت اذان ظهر هستم ...
ابن عباس عرض کرد یا علی الان...
مولا نگاه تندی به ابن عباس کردند و فرمودند تمامی کارها بخاطر نماز است...
ایمان اش چی بود ...
در همون خط پر آتیش محمود نماز‌اش را خوند
و جالب اینکه بهترین هدایت نیرو را هم داشت...
عزیزان من
یعنی نماز اول وقت با خضوع و خشوع ....


ارواح مقدس شهدا و ارواح امواتمون را به سه صلوات حیدری میهمان کنیم .
دیدگاه ها (۶)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۵ ‌درهای عظیم برج سا...

امیرالمؤمنین علی(ع) در جنگ صفین در حال جنگ، گاه‌به‌گاه به خو...

امام علی علیه السلام در جنگ صفّین که به جنگ و نبرد مشغول بو...

بسم الله رحمن رحیم علی (ع) را اینگونه یافتم!امیرالمؤمنین علی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط