تهیونگ : نشسته بودم داشتم با گوشیم ور میرفتم که یهو یاد ا
تهیونگ : نشسته بودم داشتم با گوشیم ور میرفتم که یهو یاد ات اوفتام ساعتو نگا کردم نزدیکای چاهار بود رفتم تو اتاقش که بیدارش کنم که دیدم به طرز کیوتانه ای خوابیده
ات ویو ؛ با صدای تهیونگ از خواب بیدار شدم هعییی چرا آخه بیدارم کردی داشتم یه خواب خیلی خوبی میدیدم
تهیونگ : من که علم قیب ندارم که بدونم آخهبدشم خودت گفتی بیدارم کن
ات : خب باشع برو بیرون میخوام حاضر شم
تهیونگ : پس پایین منتظرتم
ات : مگه توهم میای
تهیونگ : آره معلومه
ات : هوفف باشه تهیونگ رفت بیرون رفتم یه دوش ده مینی گرفتم لباسمو پوشیدم ( عکسش اسلاید دو ) یه آرایش لایت کردم وو رفتم تهیونگ بلند شو بریم
تهیونگ : روم اونور بود برگشتم که بریم یهو چشمم به ات افتاد خیلی خوشگل شده بود تا به حال اقنشلی ندیده بودمش
ات : هیی با توعمم نمیای بریم
تهیونگ : چرا بریم
ات : کجا میری
تهیونگ : سوار ماشین شم بریم دیگه
ات : بابا دو قدم راه بیشتر نیس حرف نزن بی بریم
تهیونگ : باشه من که راحتم گفتم شاید تو اینجوری راحتر باشی
ات : من اینجوری اتفاقا راحت ترم
تهیونگ : میگم این جوری میای سردت نشه
ات : نه بابا هوا به این خوبی بیا رسیدیم فعلا
تهیونگ : کجاا
ات : به تو چه که کجا
تهیونگ : باشه این طرفو اون طرفمو نگاه کردم بچه ها نبودن شاید نمیان یا شایدم یه زره دیر تر میان رفتم یه گوشه و شرو به حرف زدن با بچه کردم و خودمو مشغول کردم
ات ویو : رفتم تا دنبال شوگا و جیمین بگرم یکیو از پشت دیدم خیلی شبیه شوگا بود رفتم دنبالش معلوم نبود داره کجا میره که یهو رسیدیم به یه جای خیلی خلوط ینی واقعا شوگا بود ، شوگا اینجا چی کار میکنی شوگا با توعماا که یهو یه برگشت سمتم اما اون شوگا نبود
پسره : با منی ولی اسم من شوگا نیست خوشگل خوانوم
ات : عامم ببخشید اشتبا گرفتم
پسره : مهم نیس بیبی
ات : خب دیگه فعلا
پسره : کجا به این زودیا امشب قراره کلی بهمون خوش بگذره
ات ویو : منی که از هیچی نمیترسیدم خیلی ترسیده بودم ، هییی با توعم جلو تر نیا پسره هی میومد جلو تر و منم هی میرفتم عقب که به دیوار برخورد کردم
تهیونگ ویو : داشتم با بچه ها حرف میزدم که جیمین با حالت نگرانی اومد پیشم
جیمین : ات رو ندیدی
تهیونگ : نه من فک کردم اومده پیش شما
شوگا : نه به جیمین پیام داده که شوگا رو پیدا کرم باهاش میام پیشت اما هرجارو گشتیم نبود میای کمک کنی پیداش کنیم
تهیونگ : باشع شما ازون طرف برین منم ازین طرف
جیمین : اونجا خیلی خلوطه بعید میدونم بره اونجا ولی باشه پیداش کردی خبر بده
تهیونگ : باشه داشتم دنبال ات میگشتم که یهو ....
ات ویو ؛ با صدای تهیونگ از خواب بیدار شدم هعییی چرا آخه بیدارم کردی داشتم یه خواب خیلی خوبی میدیدم
تهیونگ : من که علم قیب ندارم که بدونم آخهبدشم خودت گفتی بیدارم کن
ات : خب باشع برو بیرون میخوام حاضر شم
تهیونگ : پس پایین منتظرتم
ات : مگه توهم میای
تهیونگ : آره معلومه
ات : هوفف باشه تهیونگ رفت بیرون رفتم یه دوش ده مینی گرفتم لباسمو پوشیدم ( عکسش اسلاید دو ) یه آرایش لایت کردم وو رفتم تهیونگ بلند شو بریم
تهیونگ : روم اونور بود برگشتم که بریم یهو چشمم به ات افتاد خیلی خوشگل شده بود تا به حال اقنشلی ندیده بودمش
ات : هیی با توعمم نمیای بریم
تهیونگ : چرا بریم
ات : کجا میری
تهیونگ : سوار ماشین شم بریم دیگه
ات : بابا دو قدم راه بیشتر نیس حرف نزن بی بریم
تهیونگ : باشه من که راحتم گفتم شاید تو اینجوری راحتر باشی
ات : من اینجوری اتفاقا راحت ترم
تهیونگ : میگم این جوری میای سردت نشه
ات : نه بابا هوا به این خوبی بیا رسیدیم فعلا
تهیونگ : کجاا
ات : به تو چه که کجا
تهیونگ : باشه این طرفو اون طرفمو نگاه کردم بچه ها نبودن شاید نمیان یا شایدم یه زره دیر تر میان رفتم یه گوشه و شرو به حرف زدن با بچه کردم و خودمو مشغول کردم
ات ویو : رفتم تا دنبال شوگا و جیمین بگرم یکیو از پشت دیدم خیلی شبیه شوگا بود رفتم دنبالش معلوم نبود داره کجا میره که یهو رسیدیم به یه جای خیلی خلوط ینی واقعا شوگا بود ، شوگا اینجا چی کار میکنی شوگا با توعماا که یهو یه برگشت سمتم اما اون شوگا نبود
پسره : با منی ولی اسم من شوگا نیست خوشگل خوانوم
ات : عامم ببخشید اشتبا گرفتم
پسره : مهم نیس بیبی
ات : خب دیگه فعلا
پسره : کجا به این زودیا امشب قراره کلی بهمون خوش بگذره
ات ویو : منی که از هیچی نمیترسیدم خیلی ترسیده بودم ، هییی با توعم جلو تر نیا پسره هی میومد جلو تر و منم هی میرفتم عقب که به دیوار برخورد کردم
تهیونگ ویو : داشتم با بچه ها حرف میزدم که جیمین با حالت نگرانی اومد پیشم
جیمین : ات رو ندیدی
تهیونگ : نه من فک کردم اومده پیش شما
شوگا : نه به جیمین پیام داده که شوگا رو پیدا کرم باهاش میام پیشت اما هرجارو گشتیم نبود میای کمک کنی پیداش کنیم
تهیونگ : باشع شما ازون طرف برین منم ازین طرف
جیمین : اونجا خیلی خلوطه بعید میدونم بره اونجا ولی باشه پیداش کردی خبر بده
تهیونگ : باشه داشتم دنبال ات میگشتم که یهو ....
۱۲.۸k
۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.