‌
مرا خیالِ تو، خود بی خیالِ عالم کرد
همان خیال تو ما را دچار این غم کرد

هزار بوسه برایم به ارمغان آرند
به چشم مستِ تو حاشا ارادتم کم کرد

چه “بارها “که نهادی به فتنه بر دوشم
تو شاد رفته و این بار ، پشتِ ما خم کرد

به حیرتم زچه حَوّای من هوایی شد
بَری زِ عالم و آدم، هوای آدم کرد؟!

به عنکبوتِ نیازش، مبر دلی طارق
دلم ببُرده و دیدم که پُر ز ماتم کرد


‌
دیدگاه ها (۲)

نامت چه بود؟ آدمفرزندِ كي ؟ من را نیست نه مادری و نه پدری بن...

دوباره می رسد از ره، صدای پای محرمسلام ماه حسین جان و گریه ه...

داغدار قامتی خم بوده ام ...سالها با چاه همدم بوده امهمنشین ر...

سید مجتبی شجاعی

بیا گویم برایت داستانیکه تا تأثیر چادر را بدانیدر ایامی که ص...

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها باز این چه شورش است...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

مریم رضایی شاعر اسلام‌آبادی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط