سناریو کنما تک پارتی
بلاخرههههه
چرا من اشتباه خونم و فکر کردم منظورت کنما و کورو هستش
ببخشید
خوب شروعع
نویسنده: طبق معمول ا/ت داشت از مسیر همیشگی برمیگشت خونه
درختای بهاری شوکوفه داده
یه پسر با موهای زرد اون ته نشسته بود فاصلش با ا/ت خیلی خیلی زیاد بود
پس ا/ت رفت نزدیکش و بله فهمید دوست پسر خوشگلش کنما هست
ا/ت: کنما سلاممممم تو اینجا چیکار میکنی
نویسنده: ا/ت کنما رو از پشت بغل میکنه
کنما: اه ا/ت سلام دلم برات تنگ شده بود چهه
ا/ت: اینجا چیکار میکنی
کنما: مگه نزدیک خونه تو نیست
ا/ت: چرا دیگه برا همین پرسیدم
کنما: خوب این چندقته هی پشت سر هم مسابقه و تمرین داشتیم گفتم یکم بعد از مدرسه باهم وقت بگذرونیم
و دیدم که اینجایی دیگه
ا/ت: خوببب نظرت چیه بریم یه کافه جدید
ا/ت: شنیدم کیکاش خیلی خوبه
کنما : دو....دو..دوست داری دستتو بگیرم
البته ...که اجباری نیست
اصلا ولش_
ا/ت: من که مشکلی باهاش ندارم امیدوارم توهم مشکلی نداشته باشی دستمو بگیری
نویسنده: هر دوتاشون بسیار سرخ شدن و بلاخره دست همو گرفتن
خیلی معذب بودن ولی تا کافه ادامه داشت
که رفت یه جا نشستن
ا/ت یه کیک سفارش داد و کنما هم پودینگ
ا/ت: وایییی خیلی خوشمزست
کنما: میخوای بازم اینجا بیایم
ا/ت: اره ولی توکه این هفته هم کلی تمرین داری
کنما: اره یادم رفته بود اگه بپیچونم کورو حسابی سرم غز میزنه
ببخشید ولی خوب یه هفته دیگه میریم
ا/ت: اهوم عیب ندارم
کنما: وقتی بزرگتر شدیم و ازدواج....اهم(سرخ میشه) ک..کردیم قول میدم کل وقتمو به تو بدم
ا/ت: وای ا......ممنون راستش از دستت عصابی نیستم درکت میکنم به هرحال حتی الانم که باهامی خیلی برام ارزشمنده
نویسنده: و اون روز یکی از بهترین روزهای زندگی ا/ت شد
و این دو پیشی تا اخر عمر با خوبی و خوشی زندگی کردن
پایان
بچها میتسویا رو فردا میدم نگران نباشید
تک پارتی بعدی کی باشع؟
چرا من اشتباه خونم و فکر کردم منظورت کنما و کورو هستش
ببخشید
خوب شروعع
نویسنده: طبق معمول ا/ت داشت از مسیر همیشگی برمیگشت خونه
درختای بهاری شوکوفه داده
یه پسر با موهای زرد اون ته نشسته بود فاصلش با ا/ت خیلی خیلی زیاد بود
پس ا/ت رفت نزدیکش و بله فهمید دوست پسر خوشگلش کنما هست
ا/ت: کنما سلاممممم تو اینجا چیکار میکنی
نویسنده: ا/ت کنما رو از پشت بغل میکنه
کنما: اه ا/ت سلام دلم برات تنگ شده بود چهه
ا/ت: اینجا چیکار میکنی
کنما: مگه نزدیک خونه تو نیست
ا/ت: چرا دیگه برا همین پرسیدم
کنما: خوب این چندقته هی پشت سر هم مسابقه و تمرین داشتیم گفتم یکم بعد از مدرسه باهم وقت بگذرونیم
و دیدم که اینجایی دیگه
ا/ت: خوببب نظرت چیه بریم یه کافه جدید
ا/ت: شنیدم کیکاش خیلی خوبه
کنما : دو....دو..دوست داری دستتو بگیرم
البته ...که اجباری نیست
اصلا ولش_
ا/ت: من که مشکلی باهاش ندارم امیدوارم توهم مشکلی نداشته باشی دستمو بگیری
نویسنده: هر دوتاشون بسیار سرخ شدن و بلاخره دست همو گرفتن
خیلی معذب بودن ولی تا کافه ادامه داشت
که رفت یه جا نشستن
ا/ت یه کیک سفارش داد و کنما هم پودینگ
ا/ت: وایییی خیلی خوشمزست
کنما: میخوای بازم اینجا بیایم
ا/ت: اره ولی توکه این هفته هم کلی تمرین داری
کنما: اره یادم رفته بود اگه بپیچونم کورو حسابی سرم غز میزنه
ببخشید ولی خوب یه هفته دیگه میریم
ا/ت: اهوم عیب ندارم
کنما: وقتی بزرگتر شدیم و ازدواج....اهم(سرخ میشه) ک..کردیم قول میدم کل وقتمو به تو بدم
ا/ت: وای ا......ممنون راستش از دستت عصابی نیستم درکت میکنم به هرحال حتی الانم که باهامی خیلی برام ارزشمنده
نویسنده: و اون روز یکی از بهترین روزهای زندگی ا/ت شد
و این دو پیشی تا اخر عمر با خوبی و خوشی زندگی کردن
پایان
بچها میتسویا رو فردا میدم نگران نباشید
تک پارتی بعدی کی باشع؟
- ۴۱.۷k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط