سرنوشت پارت(۱۱)

مجبور شدم دوباره پارت ۱۱ بنویسم گزارش ندید


ویو جونکوک تو رستوران:
وقتی ا/ت رو بغل کرد اعصبانی شدم وقتی ا/ت بوسش کرد اعبانی شدم من هرشب یکی زیرم بود ولی نمیدونم چرا
شاید چون همیشه همه دوس داشتن زیرم باشن ولی این دختر نه .

بعد اینکه ا/ت تهیونگ رفتن من رفتم خونه

ویو ا/ت: بعد ۱۵ مین رسیدیم خونه از تهیونگ تشکر کردمو وسایلامو جمع کردم و تهیونگ منو رسوند خونه خودم
نمیدونستم چجوری جواب مامان بابامو بدم


زنگ درو زدم وقتی مامانم درو باز کرد بغلم کرد هیچی ازم نپرسید انگار میدونست

بهش گفتم
ا/ت:م.م.مامان بابا میخوام یچیزی بهتون بگم

قبل اینکه لب باز کنم بابام گفت

بابام:میدونم دخترم میدونم چه اتفاقی افتاده برات و اگه هرکسی جز جونکوک بود صد در صد بلایی سرش میاوردم که دفعه ی اخرش باشه همچین کاری میکنه ولی دخترم جونکوک نمیشه

با تعجب گفتم:
ا/ت:چرا؟مگه کیه؟

بابام:اون بزرگ ترین مافیاست یچیز بهش بگی جونت دست خداست

پشمام ریخته بود ولی من از کسی نمیترسیدم حتی اگه مافیا باشه
دیدگاه ها (۶)

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

عشق بی پایان

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

marry without love

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

چند پارتی (درخواستی)

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط