اشعارحکیمانه
اشعارحکیمانه
ای گل امروز اداهای تو چیزی نیست
خندهی وسوسهی فرمای تو چیزی نیست
میزند غیر در صلح به من چیزی هست
و اندرین باب تقاضای تو چیزی نیست
میدهی پهلوی خاصان به اشارت جایم
این خصوصیت بیجای تو چیزی نیست
من خود ای شوخ گنه کارم و مستوجب آن
با من امروز مدارای تو چیزی نیست
فاش در کشتن من گرچه نمیگوئی هیچ
جنبش لعل شکرخای تو چیزی نیست
رنگ آشفتگی از روی تو گر نیست عیان
پیچش زلف سمن سای تو چیزی نیست
ای دل زان ستم اندیشی حذر کن که امروز
اضطراب دل شیدای تو چیزی نیست
ای گل امروز اداهای تو چیزی نیست
خندهی وسوسهی فرمای تو چیزی نیست
میزند غیر در صلح به من چیزی هست
و اندرین باب تقاضای تو چیزی نیست
میدهی پهلوی خاصان به اشارت جایم
این خصوصیت بیجای تو چیزی نیست
من خود ای شوخ گنه کارم و مستوجب آن
با من امروز مدارای تو چیزی نیست
فاش در کشتن من گرچه نمیگوئی هیچ
جنبش لعل شکرخای تو چیزی نیست
رنگ آشفتگی از روی تو گر نیست عیان
پیچش زلف سمن سای تو چیزی نیست
ای دل زان ستم اندیشی حذر کن که امروز
اضطراب دل شیدای تو چیزی نیست
- ۴۰۰
- ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط