{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشعارحکیمانه

اشعارحکیمانه

ای گل امروز اداهای تو چیزی نیست
خنده‌ی وسوسه‌ی فرمای تو ‌چیزی نیست
می‌زند غیر در صلح به من چیزی هست
و اندرین باب تقاضای تو چیزی نیست
میدهی پهلوی خاصان به اشارت جایم
این خصوصیت بیجای تو چیزی نیست
من خود ای شوخ گنه کارم و مستوجب آن
با من امروز مدارای تو چیزی نیست
فاش در کشتن من گرچه نمی‌گوئی هیچ
جنبش لعل شکرخای تو چیزی نیست
رنگ آشفتگی از روی تو گر نیست عیان
پیچش زلف سمن سای تو چیزی نیست
ای دل زان ستم اندیشی حذر کن که امروز
اضطراب دل شیدای تو چیزی نیست
دیدگاه ها (۷)

💜💜خال زیر لب آن ماه لقا افتاده استچشم بد دور که بسیار بجا اف...

«یه مقاله از خودم راجب»عشق واقعی!!!! فقد کمی طولانیهانسان مو...

#رِفیقَمـ👭 #آجیمـ آیا تو کجا و ما کجائیم😪 تو زان که‌ای و ما...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

مریم یوسفی نصیری نژاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط