#خدا_دوست_دارم

#خدا_دوست_دارم

به ما گفتند باید بازی کنید.
گفتیم با کی؟ گفتند با دنیا.
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت اغاز بازی رو زدن, فقط فهمیدم خدا تو تیم ماست.
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم, امتیازها برابر بود.
تو همین فکر بودم که خدا زد به پشتم, خندید و گفت:
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن! گفتم اخه چطوری ؟
بازم خندید و گفت: خیلی ساده فقط پاس بده به من, باقیش با من. ...
دیدگاه ها (۱)

نیاز می دونم این جمله "" هر چیزی قیمت خودش رو داره "" رو یکم...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

آکیرا و کاراسو

سناریو دازای

p7

دیدار باتو (پارت ۳)

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۴ویو راوی نورا که ...

Six

به ما گفتند باید بازی کنید. گفتیم با کی؟؟گفتند : با دنیاتا خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط