{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فنجان اضافه ای که روی میز است

فنجان اضافه ای که روی میز است
یخ کرده و از نبودنت لبریز است

من بیشتر از همیشه دلتنگ تو ام
شاید اثر آمدن پاییز است

چون قهوه ی بی شکر، جهانم بی تو
یک تلخی غیر قابل پرهیز است

باید که فقط زنده بمانم بی تو
انگیزه ی این غزل همین یک چیز است

ای کاش ببینم که تو اینجا هستی
و فاصله بینمان فقط یک میز است
دیدگاه ها (۱)

عشقاتفاق سنگینیست وقتی می افتد یک نفر برای برداشتنش کم است

سلام دوستای عزیز و مهربونم

ئەی دڵم!خونچەی گوڵم!تا تۆم هەبێ،تەمەنی من ساوا دەبێ.بەڵام کا...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p63کتابخانه در سکوت فرو رفته بود.صدای بار...

پارت: 13 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخوردِ کارد و چنگالِ...

هر فصل زیبایی خودشو داره..... مخصوصا پاییز

وقتی تا صبح نقطه نقطه ی بدنتو گاز گرفتم اونوقت میفهمی بچه .....

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

دیدن اینکه عزیز ترین فرد زندگیت اینجوری به خاطرت اشک بریزه ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط