اولین دیدار پارت ۸
سلام به همگی قراره فصل دوم هم داشته باشیم که اونم ۸ تا پارته بریم سراغ داستان
کوک : امسال خیلی بهمون خوشگذشت
تهیونگ : آره خیلی حال داد
جین چشماشو چرخوند
نامجون : آره خیلی خوش گذشت مگه نه جین ؟
جین : یاع یاع یاع
کوک : جین نمیدونم چرا هنوز اینجایی
جین : یاع خوب خواستم تو رو اذیت کنم
کوک : کی کاراته رفته؟
تهیونگ : من تا جایی رفتم و خواستم کمربند قرمز بگیرم که پام خورد شد دیگه نرفتم
کوک : من از وقتی ۶ سالم بود کاراته رفتم
تهیونگ : یعنی دوساله که میری؟
کوک : آره هنوز اولاشم
جین : تو سوادت نمیکشه چینی بخونی!
کوک : کاراته ژاپنیه انیشتین 😏😏
جین : 😡😡😡
کوک : 😏😏😏
تهیونگ : بزن قدش ✋
کوک : ✋
جین : خدایا هرچی خرگوش هست بمیره
کوک : ببین با پا میام تو دهنتا
جین : بیا خوب منتظرم
شوگا : چرا جین؟ بیا به من بزن کوک کوچولو
جین : یاع یاع یاع
کوک : میگم جین چرا با هم کنار نیایم
جین : ۶ ماه پیش همینو بهت گفتم گفتی نه
کوک : خب غلط کردم الان میشه؟
جین : نه خیرم نمیشه (داد)
کوک : باشه😓 (اروم و کمی با صدای لرزیده)
جین : ای خدا 😡😡😡😡😡
نامجون : جین چقدر خودجوشی آروم باش
جین : خودم میدونم دارم چیکار میکنم
کوک : راستی نگفته بودم من مشکل قلبی دارم (اگه ناراحت بشه قلبش برای یه مدت وایمیسته )
جین : نخیر نداری (جیغ و داد)
کوک : 😥😥 ای وای 😞😞😓😓😓😪😪😵😵
کوک چشماش بسته شد
بقیه : کککوووککک چیشدی؟
تهیونگ : پاشو کوک پاشو کوک
بعد از ۱۵ دقیقه
کوک پاشد
تهیونگ : حالت خوبه؟
کوک : آره خوبم بهترم میشدم اگه ...
تهیونگ : ماسک اکسیژن توی کیفته
کوک : ایناهاش
از اون ماسک استفاده کرد بعد گذاشتش توی کیفش
هم اکنون در کوپه دخترا
هرماینی : جی ( جی هیون رو با اسم کوچیکش گفت ) یه جوک بگم بخندیم؟
جی هیون : نه نگو جون مادرت
هرماینی : باشه بابا بد اخلاق
ا/ت : جنی تو بهترین دوست منی
جیسو و جی هیون در همین لحظه
( چیشد؟ )
بعد از چند ساعت رسیدن
جنی : پدر مادر
جیسو : من برم بای
خواست بره که جنی دستشو گرفت
جنی : پدر و مادرت کجان؟
جیسو: من پدر و مادر ندارم
جنی : بیا با من باش
جیسو : نه اخه
جنی : بیا بابا
بعدش هم رفتن
پایان فصل اول اگه خوشتون اومد لایک کنین بای 💜🖤💗🖤
کوک : امسال خیلی بهمون خوشگذشت
تهیونگ : آره خیلی حال داد
جین چشماشو چرخوند
نامجون : آره خیلی خوش گذشت مگه نه جین ؟
جین : یاع یاع یاع
کوک : جین نمیدونم چرا هنوز اینجایی
جین : یاع خوب خواستم تو رو اذیت کنم
کوک : کی کاراته رفته؟
تهیونگ : من تا جایی رفتم و خواستم کمربند قرمز بگیرم که پام خورد شد دیگه نرفتم
کوک : من از وقتی ۶ سالم بود کاراته رفتم
تهیونگ : یعنی دوساله که میری؟
کوک : آره هنوز اولاشم
جین : تو سوادت نمیکشه چینی بخونی!
کوک : کاراته ژاپنیه انیشتین 😏😏
جین : 😡😡😡
کوک : 😏😏😏
تهیونگ : بزن قدش ✋
کوک : ✋
جین : خدایا هرچی خرگوش هست بمیره
کوک : ببین با پا میام تو دهنتا
جین : بیا خوب منتظرم
شوگا : چرا جین؟ بیا به من بزن کوک کوچولو
جین : یاع یاع یاع
کوک : میگم جین چرا با هم کنار نیایم
جین : ۶ ماه پیش همینو بهت گفتم گفتی نه
کوک : خب غلط کردم الان میشه؟
جین : نه خیرم نمیشه (داد)
کوک : باشه😓 (اروم و کمی با صدای لرزیده)
جین : ای خدا 😡😡😡😡😡
نامجون : جین چقدر خودجوشی آروم باش
جین : خودم میدونم دارم چیکار میکنم
کوک : راستی نگفته بودم من مشکل قلبی دارم (اگه ناراحت بشه قلبش برای یه مدت وایمیسته )
جین : نخیر نداری (جیغ و داد)
کوک : 😥😥 ای وای 😞😞😓😓😓😪😪😵😵
کوک چشماش بسته شد
بقیه : کککوووککک چیشدی؟
تهیونگ : پاشو کوک پاشو کوک
بعد از ۱۵ دقیقه
کوک پاشد
تهیونگ : حالت خوبه؟
کوک : آره خوبم بهترم میشدم اگه ...
تهیونگ : ماسک اکسیژن توی کیفته
کوک : ایناهاش
از اون ماسک استفاده کرد بعد گذاشتش توی کیفش
هم اکنون در کوپه دخترا
هرماینی : جی ( جی هیون رو با اسم کوچیکش گفت ) یه جوک بگم بخندیم؟
جی هیون : نه نگو جون مادرت
هرماینی : باشه بابا بد اخلاق
ا/ت : جنی تو بهترین دوست منی
جیسو و جی هیون در همین لحظه
( چیشد؟ )
بعد از چند ساعت رسیدن
جنی : پدر مادر
جیسو : من برم بای
خواست بره که جنی دستشو گرفت
جنی : پدر و مادرت کجان؟
جیسو: من پدر و مادر ندارم
جنی : بیا با من باش
جیسو : نه اخه
جنی : بیا بابا
بعدش هم رفتن
پایان فصل اول اگه خوشتون اومد لایک کنین بای 💜🖤💗🖤
۴.۴k
۰۴ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.