فیک

☆BETWEEN US☆

P♡19

_____________

*روز مسابقه.*

صبح زود رسیدم مدرسه. سالن رو برای ارائه آماده کرده بودن؛ میزها شماره‌گذاری شده بود و هر کس باید کنار پروژه خودش می‌ایستاد. پروژه من همون سیستم فیلتراسیون آب بود؛ استوانه شیشه‌ای، لایه‌های شن و زغال فعال و پنبه، و ظرف آب کدر برای تست.

یه نگاه کوتاه بین جمعیت انداختم. تهیونگ هم اون‌طرف سالن کنار پروژه خودش ایستاده بود. بیشتر از این بهش فکر نکردم.

نوبت ارائه‌ها شروع شد. هر نفر باید توضیح می‌داد ایده‌ش چی بوده و آزمایش‌ها رو چطور انجام داده. وقتی اسم منو گفتن، رفتم جلو.

شروع کردم توضیح دادن: اینکه چرا سراغ مواد طبیعی رفتم، چند بار ترتیب لایه‌ها رو عوض کردم تا نتیجه بهتر بشه، و اینکه توی آزمایش آخر تونستم شفافیت آب رو بیشتر از دفعات قبل بالا ببرم. بعد جلوی داورها یه نمونه آب گل‌آلود ریختم داخل فیلتر. چند ثانیه طول کشید تا از پایین چکه کنه. آب پایین شفاف‌تر بود، ولی کاملاً بی‌رنگ نه.

یکی از داورها پرسید:
«این روش برای حجم زیاد هم جواب می‌ده؟»

گفتم در مقیاس بزرگ‌تر باید فشار آب و جنس مخزن عوض بشه و احتمالاً نیاز به چند مرحله فیلتراسیون پشت سر هم هست. درباره محدودیت‌هاش هم توضیح دادم؛ اینکه این مدل بیشتر برای پیش‌تصفیه مناسبه.

ارائه‌م که تموم شد، برگشتم سر جام. نه خیلی راضی بودم نه ناراضی. معمولی.

آخر برنامه نتایج رو اعلام کردن. اسم نفرات برتر رو از اول خوندن.

نفر اول: کیم تهیونگ.

چند نفر دست زدن. خودش رفت جلو و جایزه‌شو گرفت.

اسم‌ها ادامه پیدا کرد تا رسیدن به نفر ششم.
«هاری.»

یعنی قبول نشده بودم برای مرحله بعد. فقط رتبه ششم.

چند لحظه همون‌جا ایستادم. حس خاصی نداشتم، فقط یه جور خالی بودن. پروژه‌مو جمع کردم و از سالن بیرون اومدم.نتیجه همینی بود که بود.
حداقل می‌دونستم کارمو کامل ارائه داده بودم و چیزی جا ننداخته بودم
لیست اسامی رو صبح زدن روی بردِ کنار دفتر.

جمعیت جلوش ایستاده بود. همهمه‌ی کوتاه، چند تا خنده، چند نفر که با ذوق اسم دوست‌هاشونو صدا می‌زدن. من چند قدم عقب‌تر ایستاده بودم. صبر کردم جمعیت کمتر بشه.

بعد جلو رفتم.

اسم‌ها تایپ‌شده و مرتب، از اول تا آخر.

نفر اول: کیم تهیونگ.
چند اسم دیگه.
تا رسید به آخرین اسم.

لیست تموم شد.

چند ثانیه بیشتر طول نکشید. فقط یه خط خالی پایین صفحه بود و بعدش امضای مدیر.

اسم من اونجا نبود.

نه تعجب کردم، نه شوکه شدم. دیروز گفته بودن نفر ششمم. ولی دیدنِ رسمیِ نبودن اسمم، یه جور دیگه بود. انگار تا وقتی روی کاغذ نمی‌دیدم، جدی نبود.

از جلوی برد کنار رفتم. صدای بقیه دور و نامفهوم شده بود. بدون اینکه به کسی نگاه کنم، از راهروی اصلی پیچیدم سمت ساختمون پشتی مدرسه. جایی که معمولاً خلوت‌تر بود؛ چند تا کلاس قدیمی و نیمکت‌های فلزی کنار دیوار.

روی یکی از نیمکت‌ها نشستم. هوا گرم نبود، ولی دست‌هام سرد بود.

اول فقط به زمین نگاه می‌کردم. سعی کردم منطقی فکر کنم: ششم شدن هم بد نیست. رقابت سخت بود. پروژه‌های قوی‌تر هم بودن.

ولی من وقت گذاشته بودم. چند شب تا دیر وقت بیدار مونده بودم. هر بار که آب درست فیلتر نمی‌شد، دوباره از اول لایه‌ها رو عوض کرده بودم. با خودم گفته بودم حداقل می‌تونم برم مرحله بعد.

نتونستم.

یه نفس عمیق کشیدم که خودمو جمع‌وجور کنم، ولی صدام لرزید. اشک‌ها آروم اومدن، نه با هق‌هق، فقط بی‌صدا. سریع با آستینم پاکشون کردم، انگار کسی می‌دید.

احساس ناامیدی سنگینی می‌کرد توی سینه‌م. نه به خاطر رتبه اول نشدن… بیشتر به خاطر این‌که فکر می‌کردم یه قدم جلوتر می‌رم و نرفتم.

چند دقیقه همون‌طور نشستم. سرم پایین، شونه‌هام کمی خم.
هیچ‌کس اونجا نبود.

فقط صدای دور زنگ کلاس بعدی که از ساختمون اصلی می‌اومد...

_________________

#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیک#فیک_بی_تی_اس#جونگوک#هوپی#جیهوپ#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
دیدگاه ها (۲۶)

اعتماد به سقف اگه آدم بود میشد هوانگ هیونجین

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

اگر مردم #اسرائیل , حتی شده با یک #رای بیشتر !دوباره #نتانیا...

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

رومان عشق پنهانی (پارت1)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁸عصر..خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط