{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برگِ پاییزم و ترسی ززمستانم نیست

برگِ پاییزم و ترسی ززمستانم نیست
با من امروز تنی هست! ولی جانم نیست

بی خبر رفتی و حالا خبرت را نفرست
زیر آوار دگر طاقتِِ بارانم نیست!

یادِ گیسوی تو هرلحظه به رویایِ من ست
شب به شب بی تو به جز خوابِ پریشانم نیست

حاصلِ جمعِ تو بودن، همه تنها شدن ست
رودِ پیوسته به دریایم و پایانم نیست

"با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر"١
آه! می گردم و می گردم و می دانم نیست!
دیدگاه ها (۱)

چند جرعه غزل بود و منو حسرت دیدارهم صحبت من جای تو شد عکس به...

حال و روزم مگر چقدر ابریست‌؟که پس از هر قطار می‌بارمدر تمـام...

بوی پیراهن تو ... روح مسیحای من استشانه هایت تکیه گاه خستگی ...

لبـــــــریز غزلهای عجیب است نگاهتتلفیق ارامش شب و سیب است ن...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است 🚩جمهوری ا...

برگِ پاییزم و ترسی ززمستانم نیستبا من امروز تنی هست! ولی جان...

با شعرهایم آمدی یک شب به دنیایمدنیا مرا گم کرد و چشمان تو پی...

با شعرهایم آمدی یک شب به دنیایمدنیا مرا گم کرد و چشمان تو پی...

با شعرهایم آمدی یک شب به دنیایمدنیا مرا گم کرد و چشمان تو پی...

ای به دوش افکنده گیسو ...کجا بودی که دیشب تا سحر در فکر گیسو...

از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب!شاید تو می خواهی مرا در کوچ...

بند جانم ز خم سلسله موی کسی ستزخم جانم ز کمان خانه ابروی کسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط