{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معلمم گفت : زندگی را تعریف کن... گفتم : زندگی تعریف کردنی

معلمم گفت : زندگی را تعریف کن... گفتم : زندگی تعریف کردنی نیست . ناراحت شد و نمره ام را صفر داد .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
سالها بعد او را دیدم که پیر شده بود و عصا بدست راه می رفت . جلو رفتم و گفتم : سلام استاد، زندگی را تعریف کن ... آرام خندید و گفت : نمره ات بیست ... زندگی را باید زیست ...!!
دیدگاه ها (۹)

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

وقتی تولدت بودو..

رمان

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت7ویو اتصبح ب...

رئیس دوست داشتنی من پارت دوازدهمصبح بود من به سرکار اومدم ته...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط