نسلهای گذشته یک امتیاز بزرگ داشتند و آن اینکه پدر و ماد
نسلهای گذشته یک امتیاز بزرگ داشتند و آن اینکه پدر و مادرها، بزرگترهای فامیل و حتی معلمها، برای بسیاری از پرسشهای روزمره، مرجع بودند. از اینکه فلان دارو برای چیست تا اینکه چه غذایی را چطور بپزند یا معنای یک کلمه و اصطلاح چیست؛ خیلی وقتها کافی بود آدم سراغ بزرگترش برود. آنچه امروز در چند ثانیه از یک میپرسیم، گاهی در گذشته حاصل سالها تجربه و آزمون و خطا بود.
فرزند امروز، پاسخ بسیاری از پرسشهایش را میتواند در چند ثانیه از هوش مصنوعی بگیرد؛ حتی گاهی دقیقتر، سریعتر و جامعتر از آنچه و میدانند. بنابراین اگر والدین بخواهند همچنان صرفا با «بیشتر دانستن» جایگاه خود را حفظ کنند، احتمالا در این رقابت شکست خواهند خورد.
اما اتفاقا همینجا یک فرصت بزرگ آغاز میشود.
هوش مصنوعی میتواند اطلاعات بدهد، اما نمیتواند جای تجربه زیسته پدر و مادر را بگیرد. میتواند بگوید در یک موقعیت چه گزینههایی وجود دارد، اما نمیتواند سالها زندگی کردن کنار فرزند، شناختن روحیات او، دیدن ترسها و تواناییهایش و فهمیدن چیزهایی را که خودش هم نمیتواند به زبان بیاورد، شبیهسازی کند.
شاید دیگر برای پیدا کردن معنای یک کلمه سراغ مادر نرود، اما برای فهمیدن معنای محبت، گذشت و صبوری باید همچنان به او نگاه کند. ممکن است برای یاد گرفتن یک مهارت، هوش مصنوعی را باز کند، اما برای اینکه بفهمد در شکست چگونه باید دوباره ایستاد، هنوز به یک الگوی انسانی مثل پدر احتیاج دارد.
نسل جدید بیش از آنکه به «خردهدانش» ما نیاز داشته باشد، به «خِرَد» ما نیاز دارد.
دانش قابل انتقال است؛ اما خِرَد، بیشتر دیدنی و یافتنی است. اطلاعات را میتوان پرسید، اما تجربه را باید زندگی کرد. توصیه را میتوان از یک ماشین گرفت، اما اعتماد را باید در رابطه ساخت.
پدر و مادر باید با عملشان و با نحوه مواجههشان با مسائل، چیزی را به فرزند بیاموزند که هیچ الگوریتمی نمیتواند به همان شکل آموزش دهد.
فرزند باید بداند برای بعضی چیزها فقط یک جای امن وجود دارد؛ جایی که لازم نیست برای ورود به آن، سؤالش را درست تنظیم کند یا پرامپت خوبی بنویسد.
آنجا، خانه پدر و مادر است.
شاید آینده، والدین باسوادتری از گذشته نخواهد؛ اما والدین عمیقتری میخواهد.
ممکن است هوش مصنوعی روزی پاسخ تقریبا هر سؤالی را بداند، اما فرزند همچنان به کسی نیاز دارد که وقتی هیچ پاسخی برای پیدا نمیکند، کنارش بنشیند و بگوید: نگران نباش، با هم از این مرحله هم عبور میکنیم.... ^_^
فرزند امروز، پاسخ بسیاری از پرسشهایش را میتواند در چند ثانیه از هوش مصنوعی بگیرد؛ حتی گاهی دقیقتر، سریعتر و جامعتر از آنچه و میدانند. بنابراین اگر والدین بخواهند همچنان صرفا با «بیشتر دانستن» جایگاه خود را حفظ کنند، احتمالا در این رقابت شکست خواهند خورد.
اما اتفاقا همینجا یک فرصت بزرگ آغاز میشود.
هوش مصنوعی میتواند اطلاعات بدهد، اما نمیتواند جای تجربه زیسته پدر و مادر را بگیرد. میتواند بگوید در یک موقعیت چه گزینههایی وجود دارد، اما نمیتواند سالها زندگی کردن کنار فرزند، شناختن روحیات او، دیدن ترسها و تواناییهایش و فهمیدن چیزهایی را که خودش هم نمیتواند به زبان بیاورد، شبیهسازی کند.
شاید دیگر برای پیدا کردن معنای یک کلمه سراغ مادر نرود، اما برای فهمیدن معنای محبت، گذشت و صبوری باید همچنان به او نگاه کند. ممکن است برای یاد گرفتن یک مهارت، هوش مصنوعی را باز کند، اما برای اینکه بفهمد در شکست چگونه باید دوباره ایستاد، هنوز به یک الگوی انسانی مثل پدر احتیاج دارد.
نسل جدید بیش از آنکه به «خردهدانش» ما نیاز داشته باشد، به «خِرَد» ما نیاز دارد.
دانش قابل انتقال است؛ اما خِرَد، بیشتر دیدنی و یافتنی است. اطلاعات را میتوان پرسید، اما تجربه را باید زندگی کرد. توصیه را میتوان از یک ماشین گرفت، اما اعتماد را باید در رابطه ساخت.
پدر و مادر باید با عملشان و با نحوه مواجههشان با مسائل، چیزی را به فرزند بیاموزند که هیچ الگوریتمی نمیتواند به همان شکل آموزش دهد.
فرزند باید بداند برای بعضی چیزها فقط یک جای امن وجود دارد؛ جایی که لازم نیست برای ورود به آن، سؤالش را درست تنظیم کند یا پرامپت خوبی بنویسد.
آنجا، خانه پدر و مادر است.
شاید آینده، والدین باسوادتری از گذشته نخواهد؛ اما والدین عمیقتری میخواهد.
ممکن است هوش مصنوعی روزی پاسخ تقریبا هر سؤالی را بداند، اما فرزند همچنان به کسی نیاز دارد که وقتی هیچ پاسخی برای پیدا نمیکند، کنارش بنشیند و بگوید: نگران نباش، با هم از این مرحله هم عبور میکنیم.... ^_^
- ۲۹۸
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط