نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟

نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟
سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟

روشن است این که مرا، آینه عمر، تویی
در تو آهم نکند، هیچ اثر، آه چرا؟


#سلمان ساوجی
دیدگاه ها (۱)

‌مرا هزار امید است و هر هزار #توییشروع شادی و پایان #انتظار ...

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

گزارش تصویری از محفل صمیمی «سورۀ سرو»#غزل از آن زمان که نگاه...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

قسم به ضربان قلبی که در سینه برای تو به یادتو می تپدو قسم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط