چند پارتی بازیچه

پارت ۸

### ساعت ۱۱:۱۵ ـ شرکت جئون

در طبقه آخر یک برج بزرگ، جلسه‌ای فوق‌العاده در جریان بود.

مردانی با کت‌وشلوارهای گران‌قیمت دور میز نشسته بودند.

روی پرده بزرگ، گزارش‌های مالی و اسناد محرمانه نمایش داده می‌شد.

جونگ‌کوک در انتهای میز نشسته بود.

همان مرد جوانی که در دنیای تجارت به سخت‌گیری معروف بود و در دنیای زیرزمینی مافیا، نامش کافی بود تا خطرناک‌ترین افراد هم محتاط شوند.

یکی از افرادش گفت:

ـ رئیس، افراد کیم تهیونگ دوباره وارد محدوده ما شدن.

جونگ‌کوک خودکارش را روی میز گذاشت.

ـ خودش خبر داره؟

ـ بله. دستور مستقیم خودش بوده.

چشم‌های جونگ‌کوک کمی تنگ شد.

ـ پس ظاهراً هنوز متوجه نشده که نباید با من بازی کنه.

در همین لحظه گوشی‌اش روشن شد.

یک پیام از دستیارش:

«آقای جئون، اطلاعات مدرسه ا.ت آماده است.»

جونگ‌کوک چند ثانیه به صفحه نگاه کرد.

بعد رو به افراد حاضر در جلسه گفت:

ـ جلسه تمومه.

همه با تعجب به او نگاه کردند.

ـ اما رئیس، هنوز درباره قرارداد...

ـ گفتم تمومه.

همه سریع وسایلشان را جمع کردند.

دستیارش آرام پرسید:

ـ باز هم مدرسه؟

جونگ‌کوک کت مشکی‌اش را برداشت.

ـ آره.

ـ رئیس، شما واقعاً دارید برای دیدن یه دانش‌آموز جلسه‌های شرکت رو لغو می‌کنید؟

جونگ‌کوک نگاه سردی به او انداخت.

ـ مشکلی داری؟

ـ نه قربان. فقط می‌خواستم بدونم از این به بعد مدیرعامل شرکت رو هم باید با خودمون ببریم مدرسه یا نه!

جونگ‌کوک نگاهش کرد.

ـ بیرون.

ـ چشم قربان!

### ساعت ۱۲:۰۰ ـ عمارت کیم

تهیونگ در اتاقش مشغول بررسی پرونده‌ها بود.

یکی از محافظان وارد شد.

ـ رئیس، خبر جدیدی داریم.

ـ بگو.

ـ جئون جونگ‌کوک امروز جلسه مهمش رو لغو کرده.

تهیونگ بدون اینکه سرش را بلند کند، گفت:

ـ به من چه؟

محافظ مکث کرد.

ـ ظاهراً به خاطر همون دختره.

تهیونگ خودکارش را زمین گذاشت.

ـ چی؟

ـ گفته می‌خواد بره مدرسه ا.ت.

چند ثانیه سکوت.

بعد تهیونگ آرام از جایش بلند شد.

ـ ماشین رو آماده کن.

محافظ پرسید:

ـ مقصد؟

تهیونگ دکمه‌های کت مشکی‌اش را بست.

ـ مدرسه.

ـ رئیس، شما هم؟

تهیونگ نگاهش کرد.

ـ مشکلی هست؟

ـ خیر. فقط...

ـ فقط چی؟

ـ فکر کنم مدرسه‌شون امروز به جای زنگ تفریح، زنگ خطر داشته باشه.

تهیونگ اخم کرد.

ـ بیرون.

محافظ سریع خارج شد
دیدگاه ها (۶)

### پشت نقاب عشق 💗**پارت اول از هفت پارت****نویسنده: جئون جن...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

پارت ۵ | ناهار اجباریساعت دوازده و نیم ظهر بود.تهیونگ بالاخر...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟒 ⊹˚₊𐙚 ویو تهیونگ | شرکت، ساعت ۶ عصر...

پارت ۱۹۶

Heir of Light and Darknesspart : 16جونگ‌کوک تمام شب رو بیدار...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

Love and the MoonPart 50ویو یونا● بعد از چند دقیقه به شرکت ر...

چندپارتی جونگ کوک

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط