{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیالت تخـت...

خیالت تخـت...

یک روز ، دقیقا نمیدانم کِی..

اما شاید روزی حوالی تـمام شدن دنیـا،

آنجا ک مطمئن شوم

بعد از من کسی نخواهد داشت تـــورا..

برایت حرف خواهم زد...!

از دلتنگی ای ک هیچوقت عــادت نبود...

از دوست داشتنی ک بند نیامد...

از احساسی ک حَـبــــس شد پشت نگاهم..

و چشمهایت...

ک هیچوقت گذرشان نخورد ب دیدگانم...

از پشتم ک خمیده شد زیر بار این همه تنـهایی..

از دستانـم ک لرزیدند پشت نوشتن حرفهایم..

از اشکهایم ک چ گـرم بودند وقت سرد نبودنت...

از نگرانی ام پشت دیـر کردن هایت،

و بـدتر از آن نبودن هایت...

از حال بعد از رفـــتنـت...

از آن آدم ضعـیفی ک ساخت از من،غرورت...

یک روز قبل از دیر شدن،

فبل از انتها،قبل از دست رفتنم..

✗حرفــــــها دارم بـرایـــت...✗
دیدگاه ها (۲)

خیالت تخـت... یک روز ، دقیقا نمیدانم کِی.. اما شاید روزی حوا...

یک سال دیگر گذشت ... خیالت تخت یک روز دقیقا نمی دانم کدام رو...

یک سال دیگر گذشت ...خیالت تخت یک روز دقیقا نمی دانم کدام روز...

یک سال دیگر گذشت ... خیالت تخت یک روز دقیقا نمی دانم کدام رو...

خیالت تختیک روزدقیقا نمی دانم کدام روزاما شاید روزی حوالی تم...

✘ خیالت تخت یک روز دقیقا نمی دانم کدام روز اما شاید روزی حوا...

چند روز دیگر هم گذشت ....خیالت تخت یک روزدقیقا نمی دانم کدا...

خیالت تخت یک روز دقیقا نمیدانم کدام روز اما شاید روزی حوالی ...

دیگر مخاطب نوشته هایم نخواهی بود. دیگر آن دوست داشتنی چند سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط