{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دانم تو هم مثل من...

می دانم تو هم مثل من...
حرفهای نگفته ی زیادی داری...
تو هم مثل من...
از اشکهای نریخته لبریزی...
پس بیا امشب...
شانه هایمان را به هم قرض بدهیم...
شانه هایی که یک روز...
مالک آنها بودیم...
بیا سر روی شانه های هم بگذاریم...
و تا می توانیم گریه کنیم...
این روزها...
روزهایی نبود که ما...
انتظارش را میکشیدیم... ‎‏‎‌‌
دیدگاه ها (۱)

.تازه "مهر" است،و من ،اینچنین ویرانموای از آن روز،که پائیز،ب...

.من اینجادرست وسط پاییزایستاده ام ؛و دارم برگ به برگدوباره ع...

برای "آدمها"چه آنها که برایت "عزیزترند"چه آنها که فقط "دوستن...

چه کیفی دارد کسی باشد که وقتی نام کوچکت را از ته دل صدا می ز...

پارت ۶ | حرف‌هایی که هیچ‌وقت نگفته بودمزمستان از راه رسیده ب...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖روزها یکی‌یکی می‌گذشتن و وضعیت جیمین رو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط