{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسین جان ❣

حسین جان ❣

🌸 بر علمدارت بگو من از قلم افتاده ام
🌸 تا بداند حضرت سقا خیالاتــی شدم

🌸 یک دل و یک حسرت و یک کربلا یک اربعین
🌸 در میان روضه ات حالا خیالاتــــــی شدم

➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖
دیدگاه ها (۳)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 10ویو هویج: سه روز از اون شب گذشته ب...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

وقتی انقلابی نما سخنگوی دشمن میشود به روایت دکتر زارعی

:برعلمدارت بگو من از قلم افتاده امتا بداند حضرت سقا خیالاتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط