رمان عاشقانه ی جدید و جذاب

هر دو رویشان را بر گرداندند
پدر لونا !
لونا سریع کای رو از روی زمین بلند کرد
پدر لونا نزدیک شد
هر دو عقب رفتند
لونا:تو برای چی اینجایی
از اینجا بروو
پدر: لوناا
تو یک واقعیتو نمیدونی
اگه بدونی دیگه هیچ وقت کای رو نمی بخشییی..
لونا:هرگز این مزخرفاتت قرار نیست..
پدر: لوناا
کای قاتل مادرته!..
لونا که باور نمیکرد:نخیرررر
هرگز این چرندیاتو باور نمیکنم
پدر:کای.. مگه اینطور نیست؟
لونا و پدر هردو به کای خیره شدند.
کای سرش را به نشانه ی مثبت نشون داد!!!..
لونا:باور نمیکنممم
همینطور اشک از چشماش می اومد
کای...
دیدگاه ها (۰)

KIM V

☆بچه ی دوست داشتنی☆پارت: ۱امروز مثل همیشه سرم داد میزد و فوش...

پارت 14 دزد پنهان پدر جین ویو وقتی جینو رسوندم رفتم ببینم حا...

پایان نیافتنی۱۱ته را. داداششششش واقعا خودتییچشمامو از پسر رو...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو لیلی ___نگاهم به د...

fake kook part*²³ا.ت: پدر و مادرم بهت شک دارنکوک: شک دارن چر...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_345روی نیمکت نشستمو من...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴یک هفته بعد...رینا توی ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟓یوجین:خب قضیه از این قراره که ما چند س...

همه خوابیدن ولی توپای تلویزیون نشستی کانال هارو یکی یکی عوض ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط