{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تیری دیگر می آید بر سینه حضرت می نشیند و عده ای گفته اند

تیری دیگر می آید بر سینه حضرت می نشیند و عده ای گفته اند عمودی آهنی بر فرق مبارکش می خوردو او را از اسب به زمین می اندازد اینجا بود که برادر خود حسین را برای اولین بار به نام برادر مرا دریاب خطاب می کند 😔 😭
مقام معنوی عباس آنقدر زیاد بود که بخود اجازه نمی داد کمتر از مولا به برادرش بگوید
🌴 حضرت صدای برادر را شنید خود را به بالین برادرش رساند همینکه بدن پاره پاره و دستهای جدا شده او را می بیند گریه می کند و می فرماید:
الان انکسر ظهری و قلت حیلتی  
اکنون پشتم شکست و چاره من گسسته و کم شده
حضرت عباس نقش زمین است از مولایش حسین درخواست می کند که:  یک چشمم باز است آن را از خون پاک کن تا یکباره دیگر تو را ببینم دیگر در خواستش اینکه مرا کنار خیمه ها مبر من به بچه ها قول آب دادم خجالت می کشم مرا اینطور ببینند . 😭 😭 😭

لا حول و لا قوه بالله العلی العظیم.😭 😭 😭
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

السلام علی المهدی ارواحنالهم فدا

منتخب روز جمعه از....

#شب_نهم_شب_تاسوعا_بنام_قمر_بنی_هاشم_حضرت_ابوالفضل_العباس_علی...

أَلانَ إنکَسَرَ ظَهرِي وَ قَلَّت حِيلَتِيکسی که داغ برادر چش...

السلام_علیک_یا_ابا_عبدالله_الحسین_🖤 #السلام‌علیــڪ‌یاسیدالشه...

«الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِی وَ قَلَّتْ حِیلَتِی»رفتی ولی فراق ...

زمانی که امام حسین(ع) خود را به قتلگاه حضرت عباس(ع) رسانید خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط