برادر غیرتی من
پارت ۲۸
یون : به تو چه ربطی داره
که احساس سوزشی روی صورتم احساس کردم
بله هوجو بهم سیلی زده بود
هوجو : دوم بخاطر مسابقه ی امروز ( داد )
یون : به چه جرعتی سر من داد میزنی
هوجو : چون دلم میخواد
رسیدیم از ماشین پیاده شدم و سریع رفتم تو اتاقم
و شروع کردم به مشت زدن به دیوار
یون : پسره ی احمق چطور جرعت کرده سر من داد بزنه
داشتم مشت میزدم به دیوار که اصلا نفهمیدم کی خوابم برد
۵۰ مین بعد از خواب بلند شدم و دور دستام باند بستم و رفتم بیرون
هوجو : چرا دور دستات بانده
یون : به تو چه ( سرد )
یون : آجومااااااااا
آجوما : بله
یون : شیرموز داریم
آجوما : بله داریم
یون :برام بیارش
آجوما : چشم
رفتم تو اتاق
که هوجو برام شیر موز آورد
یون : برو گمشو بیرون
هوجو : جواب بده به من چرا دور دستات باند
یون : برو گمشو بیرون از اتاق من
هوجو : جواب منو بده ( داد )
یون : چته چه مشکلی بامن داری منو میزنی سرم داد میزنی مشکلت چیه
هوجو : میخوام بدونم چرا همش جواب سر بالا بهم میدی
یون : برو بیرون خوابم میاد
هوجو : تو چته بهم بی محلی میکنی ( چونه ی یون رو گرفته )
یون : قصد نداری بری بیرون ( بغض )
هوجو : نه
یون : پس خودم میرم
که کمرمو گرفت
هوجو : چته کوچولو
یون : ولم کن احمق
هوجو : من احمقم
یون : آره احمقی
که گردنمو گاز گرفت
یون : برو بیرون ( داد )
یون : ولم کن
هوجو : چته هان چرا جواب منو نمیدی ( داد )
یون : به تو چه به شما چه ربطی داره
خودمو ازش جدا کردم
هوجو : تنبیهی فردا هم نمیای دانشگاه
یون : برو گمشو تو کی من هستی
هوجو : شاید همسر آیندت
رفت بیرون منم شیرموزم رو برداشتم و خورد و وسیله هامو جمع کردم و رفتم خونه ی آقای کیم
یونا : باز این دوباره چیکار داری
یون : یه لحظه صدات در نیاد من فقط کار تو دارم
یونا : چیکارم داری
یون: میشه بغلت کنم ( بغض )
یونا : اما چرا تو
یون : هیس من از خونه ی استاد فرار کردم
یونا : دستات بشین اینجا
یون : با این که خواهرم نیستی بازم بهم خوبی میکنی
یونا : منم مثل تو داغونم بابا و مامان میخوان من زن چئو سونگبین بشم برای این که باند قوی بشه
یون : اما اون که مرد
یونا : کی
یون : الان
یونا : خب دستاتو بده
ا/ت : یونا ببین شاید ناراحت بشی ولی .......
ا/ت : تو این جا چیکار میکنی
یونا : من کارش داشتم و میدونم چئو سونگبین مرده
یون : با اجاره من میرم
یونا : باشه خداحافظ
رفتم بیرون
داشتم تو شهر میگشتم که ماشین هوجو رو دیدم
پیاده شد و اومد سمت من
هوجو : کجایی پسره ی الدنگ
یون : به تو چه خواستم برم بیرون
که گوشم رو گرفت
یون : ای ای ولم کن
از دستش فرار کردم
کولم کرد و گذاشتم تو ماشین
و بردم خونه
هوجو : جناب امشب تو اتاق من میخوابی اونم بامن
یون : نخیر
هوجو : بله الان هم میری گم میشی تو اتاق من
رفتم تو اتاقش و ...
خ
م
ا
ر
ی
یون : به تو چه ربطی داره
که احساس سوزشی روی صورتم احساس کردم
بله هوجو بهم سیلی زده بود
هوجو : دوم بخاطر مسابقه ی امروز ( داد )
یون : به چه جرعتی سر من داد میزنی
هوجو : چون دلم میخواد
رسیدیم از ماشین پیاده شدم و سریع رفتم تو اتاقم
و شروع کردم به مشت زدن به دیوار
یون : پسره ی احمق چطور جرعت کرده سر من داد بزنه
داشتم مشت میزدم به دیوار که اصلا نفهمیدم کی خوابم برد
۵۰ مین بعد از خواب بلند شدم و دور دستام باند بستم و رفتم بیرون
هوجو : چرا دور دستات بانده
یون : به تو چه ( سرد )
یون : آجومااااااااا
آجوما : بله
یون : شیرموز داریم
آجوما : بله داریم
یون :برام بیارش
آجوما : چشم
رفتم تو اتاق
که هوجو برام شیر موز آورد
یون : برو گمشو بیرون
هوجو : جواب بده به من چرا دور دستات باند
یون : برو گمشو بیرون از اتاق من
هوجو : جواب منو بده ( داد )
یون : چته چه مشکلی بامن داری منو میزنی سرم داد میزنی مشکلت چیه
هوجو : میخوام بدونم چرا همش جواب سر بالا بهم میدی
یون : برو بیرون خوابم میاد
هوجو : تو چته بهم بی محلی میکنی ( چونه ی یون رو گرفته )
یون : قصد نداری بری بیرون ( بغض )
هوجو : نه
یون : پس خودم میرم
که کمرمو گرفت
هوجو : چته کوچولو
یون : ولم کن احمق
هوجو : من احمقم
یون : آره احمقی
که گردنمو گاز گرفت
یون : برو بیرون ( داد )
یون : ولم کن
هوجو : چته هان چرا جواب منو نمیدی ( داد )
یون : به تو چه به شما چه ربطی داره
خودمو ازش جدا کردم
هوجو : تنبیهی فردا هم نمیای دانشگاه
یون : برو گمشو تو کی من هستی
هوجو : شاید همسر آیندت
رفت بیرون منم شیرموزم رو برداشتم و خورد و وسیله هامو جمع کردم و رفتم خونه ی آقای کیم
یونا : باز این دوباره چیکار داری
یون : یه لحظه صدات در نیاد من فقط کار تو دارم
یونا : چیکارم داری
یون: میشه بغلت کنم ( بغض )
یونا : اما چرا تو
یون : هیس من از خونه ی استاد فرار کردم
یونا : دستات بشین اینجا
یون : با این که خواهرم نیستی بازم بهم خوبی میکنی
یونا : منم مثل تو داغونم بابا و مامان میخوان من زن چئو سونگبین بشم برای این که باند قوی بشه
یون : اما اون که مرد
یونا : کی
یون : الان
یونا : خب دستاتو بده
ا/ت : یونا ببین شاید ناراحت بشی ولی .......
ا/ت : تو این جا چیکار میکنی
یونا : من کارش داشتم و میدونم چئو سونگبین مرده
یون : با اجاره من میرم
یونا : باشه خداحافظ
رفتم بیرون
داشتم تو شهر میگشتم که ماشین هوجو رو دیدم
پیاده شد و اومد سمت من
هوجو : کجایی پسره ی الدنگ
یون : به تو چه خواستم برم بیرون
که گوشم رو گرفت
یون : ای ای ولم کن
از دستش فرار کردم
کولم کرد و گذاشتم تو ماشین
و بردم خونه
هوجو : جناب امشب تو اتاق من میخوابی اونم بامن
یون : نخیر
هوجو : بله الان هم میری گم میشی تو اتاق من
رفتم تو اتاقش و ...
خ
م
ا
ر
ی
۵.۸k
۰۹ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.