{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خلوت شب یاد تو در یاد من سامان گرفت

خلوت شب یاد تو در یاد من سامان گرفت
خاطراتت گفت و گفت تا چشم من باران گرفت
اتشی بر قلبم افکند و به یادت لحظه ای
بین من با قلب من گویی که یک طوفان گرفت
عشقمان خواهی نخواهی ماندنی بر قلبمان
دست بی رحم زمانه پس چرا تاوان گرفت
ابر تیره پر شده در آسمان ارزو از بخت بد
روزهای خوبمان را یک به یک شیطان گرفت
کاش ویران میشدی چرخ فلک ای روزگار
عشق را اینگونه از دستانمان اسان گرفت
ای فدای چشم نازت عمر ما شد نازنین
گرد و خاکی در نهایت روی این دیوان گرفت
شب گذشت از نیمه و چشمان من هرگز نخفت
عاقبت سنگ صبور تا از طلوع فرمان گرفت.
دیدگاه ها (۱۰)

خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم! غافل از خود،دیگری را...

ماییم که اصل شادی و کان غمیم سرمایه دادیم و نهاد ستمیـمپستیم...

آتشی در دل من شعله بر افروخته بود / دیده گر آب نمی ریخت دلم ...

خدایا این قسمت رو کجا فرستادی کههر وقت نوبت من میشه میگن نیس...

خلوت شب یاد تو در یاد من سامان گرفت خاطراتت گفت و گفت تا چشم...

خلوت شب یاد تو در یاد من سامان گرفت خاطراتت گفت و گفت تا چشم...

خلوت شب یاد تو در یاد من سامان گرفت خاطراتت گفت و گفت تا چشم...

.قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرسکس از دورفلک دستی ...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ...

هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا...

ای شب هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چ...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ...

هان ای شب شوم وحشت انگیزتا چند زنی به جانم آتش ؟یا چشم مرا ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط