{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهریار   

شهریار   

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

 

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی, حالا چرا؟

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توأم, فردا چرا؟

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

 

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

 

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

این قدر با بخت خواب آلود لالا چرا؟

 

آسمان چون شمع مشتاقان پریشان می‌کند

در شگفتم من نمی‌پاشد زهم دنیا چرا؟

 

شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر

این سفر راه قیامت می روی تنها چرا؟



©2015 Fars News Agency. All rights reserved
دیدگاه ها (۱۱)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده‌ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط