{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تی

یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک چوبی بردوش خودحمل می کرد.
یکی ازکوزه ها ترك داشت ومقدارى ازآب آن به زمين مى ريخت ، درصورتیکه دیگری سالم بودوهمیشه آب داخل آن بطورکامل به مقصد می رسید.
به مدت طولانی هرروزاین اتفاق تکرار میشدوزن همیشه یک کوزه ونیم ،آب به خانه می برد.
ولی کوزه شکسته از مشکلی که داشت بسیار شرمگین بودکه فقط می توانست نیمی ازوظیفه اش را انجام دهد.
پس از دوسال ، سرانجام کوزه شکسته به ستوه آمد وازطریق چشمه باپیرزن سخن گفت.
پیرزن لبخندی زد وگفت"" هیچ توجه کرده ای که گلهای زیبای این جاده درسمت تو روییده اند ونه در سمت کوزه,سالم؟""
اگرتو اینگونه نبودی این زیبايی ها طروات بخش خانه من نبود. طی این دوسال این گلها را می چیدم وباآنها خانه ام راتزیین میکردم.…
هریک ازما شکستگی خاص خودرا داریم ولی همین خصوصیات است که زندگی مارا در کنار هم لذت بخش و دلپذیر میکند.
"" باید درهر کسی خوبی هایش را جستجو کنی و بیاموزی ""
دیدگاه ها (۳)

حسینی تو رمان بادبادک باز مینویسه: در دنیا فقط یک گناه هست و...

عشق همیشه راهی پیدا خواهد کرد.

تو.. مهربان باش,بگذار بگویند -ساده است.._فراموشکار است..-زود...

خخخخخ

یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک ...

یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک ...

یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک ...

یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک ...

یک پیرزن دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک چوبی ...

یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک ...

( عکس رو خودم نگرفتم)یک پیرزن چینی دو کوزه ی آب داشت که آنه...

#داستان_کوتاه یک پیرزن دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر...

یک پیرزن دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک چوبی ...

یک پیرزن دو کوزه ی آب داشت که آنهارا آویزان بر یک تیرک چوبی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط