گرگها خوب بدانند ، در این ایل غریب
گرگها خوب بدانند ، در این ایل غریب
.
گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز
.
گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند
.
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
.
آب گر نیست نترسید ، که در قافلمه مان
.
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
.
گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب
.
که اگر ماتم دیرین پدر سوخته مرجان و جهان را
.
گر چه " یاران کهن " بیعت دیرینه شکستند ولی
.
عهد و میثاق پدر چون گره طره یار
.
بسته بر جان همان دردکشان است هنوز
.
جان عشاق به راه شهداء در تب و تاب است هنوز
.
گرگها خوب بدانند که گر شب تار است
.
چشم فرمانده این ایل کهن دوخته بر مهتاب است
.
که فروغ رخ مهتاب پس ابر شکافت
.
جان عشاق بتافت ...
.
گرگها خوب بدانند که ما
.
ما نه از گرگ بترسیم نه از مرگ و نه از شمر و یزید
.
عاشقان را غم یار است مزید
.
چون که از ناحیه حضرت حق فیض دمادم برسید
.
در همه دیر مغان حمد خدا راست مزید
.
که در این ایل غریب
.
گر پدر رفت یکی مرد خدا هست هنوز
.
گر چه ما یاد خمینی نتوانیم فراموش کنیم
.
باز منت ز خداست
.
که یکی آیت حق رهبر ما بر سر ما هست هنوز
.
جان عشاق پدر گو به سر طره مویش ...
.
گرگ ها خوب بدانند که این ایل غریب
.
ره صد ساله خون پدران است همی
.
چه بس از حلقه عشاق که سر نیک بباخت
.
چه بس از حلقه پاکان که به خون رزم کهن را بشتافت
.
رخ معشوقه جلا داد به شمشیر فزون
.
گر پدر مرد ، تفنگ پدری هست هنوز
.
گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند
.
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
.
آب گر نیست نترسید ، که در قافلمه مان
.
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
.
گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب
.
که اگر ماتم دیرین پدر سوخته مرجان و جهان را
.
گر چه " یاران کهن " بیعت دیرینه شکستند ولی
.
عهد و میثاق پدر چون گره طره یار
.
بسته بر جان همان دردکشان است هنوز
.
جان عشاق به راه شهداء در تب و تاب است هنوز
.
گرگها خوب بدانند که گر شب تار است
.
چشم فرمانده این ایل کهن دوخته بر مهتاب است
.
که فروغ رخ مهتاب پس ابر شکافت
.
جان عشاق بتافت ...
.
گرگها خوب بدانند که ما
.
ما نه از گرگ بترسیم نه از مرگ و نه از شمر و یزید
.
عاشقان را غم یار است مزید
.
چون که از ناحیه حضرت حق فیض دمادم برسید
.
در همه دیر مغان حمد خدا راست مزید
.
که در این ایل غریب
.
گر پدر رفت یکی مرد خدا هست هنوز
.
گر چه ما یاد خمینی نتوانیم فراموش کنیم
.
باز منت ز خداست
.
که یکی آیت حق رهبر ما بر سر ما هست هنوز
.
جان عشاق پدر گو به سر طره مویش ...
.
گرگ ها خوب بدانند که این ایل غریب
.
ره صد ساله خون پدران است همی
.
چه بس از حلقه عشاق که سر نیک بباخت
.
چه بس از حلقه پاکان که به خون رزم کهن را بشتافت
.
رخ معشوقه جلا داد به شمشیر فزون
- ۱۸.۵k
- ۱۳ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط